RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

واقعاً که کله ی مریضی داری ... برای همینه که از وودی آلن خوشت میاد

نامجو مثل زندگی است ... نا امیدت می کند و زمانی که امیدت را بریده ای الکی الکی کاری می کند که هی تِرَکها را لایک کنی ... آلبوم الکی کار دور همی و خوبی است ... خبری از شتابزدگی یوزلس کیسز و اوی نیست ... ایده ها به خوبی اجرا شده اند ... و نامجو کمی هم سعی کرده با سلیقه ی مخاطبش همراه شود ... ما که خوشمان آمد ...

ولی و ولی ... 127 نازنین من آلبومی منتشر کرده اند که با طرح روی جلدش روحتان شاد می شود ... زمینه ای رنگی با رنگهای تند و جیغ ... که اگر بیشتر دقت کنید تلخی موجود در آلبوم را بیشتر و بیشتر درک می کنید ...  اسمش هم حال استمراری است ... آلبوم ترانه ای دارد به نام عزیزم که با شنیدنش سیبک گلویتان فشرده می شود و ردی گرم را در بینیتان حس می کنید ... «روزهای جوانی ... زیر ضد هوایی ... خواندیم با هم آواز ... خاموش به صدای جاز ... بچه ها کوچک بودند ... فارغ از موشک بودند ... روشنایی که آمد ... بزم ما سرآمد ... ترکش عشق تو بر ناریک من نشست ... زخم زبان تو ... اعصاب من گسست ... تو گشتی ناپدید برای مدتی مدید ... هر کس سوی تو گشت ... اثری از تو ندید ... چون پدیدار شدی ... زرد و بیمار شدی ... در چشمان تو ... نبود رنگ امید ...» و هی فکر کنی به نسلی که پدر و مادرهای ما بودند ... و آلبوم برود جلو تا برسد به موسیقی فیلم ... طنز این گروه که مرا کشته ... فکر کن که بخواهند تو را توضیف کنند و بگویند: «واقعاً که کله ی مریضی داری ... برای همینه که از وودی آلن خوشت میاد» و این دقیقاً دلیل دوست من برای دوست داشتن 127 است ... اینکه مانند خودم غمگینند و عصبانی ولی افسرده؟ بعدی می دانم ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳


ولی من رو همین مبل می شینم ...

127 را دوست دارم ... همه ی آن چیزی که از موسیقی دوست دارم درش یافت می شود ... ترومپت ... بیس ... وکال خوب ... همه چیز سر جایش است ... لیریک ها خوب سروده شده اند هم فارسی و هم انگلیسی ... با کامینگ اِراوند شناختمشان ... خیلی پیش بود ... سال دوم دانشگاه بودم ... آنزمان سایتی داشتند که طراحیش جالب بود ... گیاهی در صفحه سفید بدون هیچ لینکی یا نوشته ای ... موش را که می چرخاندی روی هر برگ لینک ها ظاهر می شد که مثلاً هیستوری یا دانلود یا فلان ... در زمان خودش فوق العاده بود ... بعد پرفکت ایصفهان بلوز را شنیدم و هر آنچه که آپلود کرده بودند ... بتهوون اولین آلبومشان را می فروخت ... سال دوم بودم ... این بار جای دیگر که برای تو خریدمش ... با آن شمعدان ... 10م تیرماه بود ... طرح روی جلدش دل را می برد با آن آرم سیگار بهمن به شکل دل و کبریت تبریز ... تا خال پانک و شهر لغزان که به امروز می چسبد ... بعد تو میای ... با کتابات ... با یه عالم عطر و لغز ... آدمای ضایع ... حرفای بامزه و من ... نیگات می کنم با سنم ... با اخلاق مثل جنّم ... با بیکارام و ... با بیزاریام ...می گی ای وای بلند شو برو بیرون .. بگی بلند شو بریم بیرون ... بریم پارتی و گالری و ... کنسرت جاز تلفیقی ... ولی من رو همین مبل می شینم ... همون فیلم همیشگیمُ می بینم ... چرت می زنم کتابامُ ورق می زنم ... می گم بیزااااارم از همتاااااان ... بیزاااااارم از همتاااااااان ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢