چیزی مثل صدای چی توز نمکی زیر دندان های تو ...!!

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش ...
پ.ن.۱: خاچ بر سرت ماهی با این جو سازیت، با این سیاه نماییت ... درد و بلای علی یَم بُخوره تو فرق سر نفهمتون که با فیلم نتونستین حال کنین
پ.ن.۲: رادان و فراهانی خوب بودن، دومی بهتر و اولی کمی نوسان در بازیش پیدا بود ... من عاشق لب زدن این رادانم! سنتوری فیلم ساده ای نیست ... گفته بودن هامون ۲ ؟!! آره؟ آره! اگه هامون ابا دغدغه ای جدی بود و بین کیرکگور و علی و زیتون و مهشید مونده بود و با پایان نامه دکتراش (فک کنین ... اونم زمونی که یه فوق لیسانس رو تو خیابون با انگشت نشون می دادن) مشغول خاک تو سری بود ... علی سنتوری هم حکایت نسل عمیقن عمیق ماست ... نسلی که چیزی برای از دست دادن به جز خودش نداره ... من عاشق پایانشم! طنز تلخی داره اونجا که رادان مث فیلم هندیا داره موسیقی درس می ده و ملت (ما؟) مشق موزیک می کنن ... اولش فک کردم پایان زهرماری ای از جنس پرواز بر فراز آشیانه فاخته تدارک دیده ولی این بهتر بود! کلن فیلم پر نمادای باسمه ای و دسمالی شدس که من عاشقشونم ... از پدری که شرق می خونه و سرنگ دوا به رگ پسرش می زنه تا رقص ارواح سوخته و سرگردان به دور تابه ی سنتوری ... مهرجویی یه حرومزداه ی تموم عیاره! چرا؟؟ بابت پر رویی ش! مجوز و الخ ...
من لیلا را ندیدم پس نمی دانم، و البته از پری و سارا متنفرم! همون قدر که اجاره نشینها، درخت گلابی و کمی هامون و بیشتر دایره مینا را دوست داریم!
پ.ن.۳: ما صاحب این کامنت را ماچ می کنیم در سطح ازدواج :
«یعنی دست و دلم مثل چی میلرزه که اینجا کامنت بذارم.
من روسیاه.
من دیدم. پول بلیطمم میدم.
هامون دو؟؟ شوخی میکنی. بیشتر تو حال و هوای لیلا و اونوراست تا هامون.
فیلم مثل بیانیه ای برای زدودن غبار روشنفکری(که میدونم خیلی دوسش داری!) از چهره هنر و هنرمند با رویکردی معمولی و ساده و فرودست و پاپ و مبتذل می باشد.
فیلمی در ستایش خوشیهای پاپ.
پاپ ژان پل نه ها. پاپ
و البته من که مهرجویی ساخته ها رو دوست دارم.»
تحشیه ای بر این کامنت: مــــــــــــاچ! دو نقطه دش استار فراوون هانی!
پ.ن.۴: ماهی ... عالیه و سایرینی که فیلم را مزخرف و نه بد می دونستید من از دست شما به کجا فرار کنم ... فاین تذهبوا؟!!! ...
پ.ن.۵: جمله ناپانوشت ما پیش از دیدن فیلم، در پستی دیگر آمده بود ... راستش وقتی این ترانه ر شنیدم به شکل ضایعی این بند تو چشم جیغ می زد ... باید تلنگی از یه جای فیلم می زد بیرون ... خووووب زده بود!
پ.ن.۶: سنتوری حس عجیبی می ده ... انگار چیزی مث صدای چی توز نمکی -شایدم پفک نمکی- زیر دندونات تو دلت صدا کنه ... خرچ! هوم ... شایدم مثل صدای افتادن چکش تو سطل پر از تخم مرغ یا شکوندن گردن ماهی با یه حرکت سریع :دی سنتوری سیگ لازم به جماعت!
پ.ن.۷: اگه ما هم نسل علی سنتوری ایم و اینجا تهرونه ینی شهری که! هر چی می بینی عامله تحریکه ... عمرن پولشُ بدیم! در ضمن شنیدیم خود مهرجوییم راضی نیس که من ول بدم ...
