RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

کابوس های دسته جمعی

ایده­ی ویئودرام آنجا شکل می­گیرد که اگر خشونت و وقایعی که با پیش فرض ساختگی بودن آنها می­بینیم، واقعی از آب درآیند چه اتفاقی می­افتد و لذت بردن از تصاویر شکنجه، انهدام و تجاوز ناشی از چیست؟ و در این بین رسانه چه نقشی را ایفا می­کند. کروننبرگ نگاهی روانکاوانه نسبت به وقایع پیش برنده دارد و انگیزه­های شخصیت­های فیلم را در بستری مالیخولیایی روایت می­کند. آنجا که خشونت و جنسیت هر کدام رخ دیگری می­شود. انگیزه لذتی مهار گسیخته­ که عاقبت با شکنجه قرابانیانش در ویدئودرام به تصویر کشیده می­شود، یکی از بنمایه­های اصلی فیلم را شکل می­دهد. از آن گونه که کودکی با آتش زدن کبریت و از این انحراف که انرژی را هدر می­دهد لذت می­برد. لذتی که وانموده­ای از غریزه مرگ است. جایی که کروننبرگ تمامی مواد مورد نیاز روایت فیلمهایش را در آن جستجو می­کند.

پوچی و مسخ شدگی­ای که کروننبرگ راوی آن است به شدت تحت تأثیر کافکا و رمان مسخ او است. اگر در مسخ یک روز صبح گرگور زامزا از خواب بیدار شد و دید که مبدل به یک سوسک شده است در ویدئودرام  مکس در سکانسی که مشغول دیدن فیلم پروفسور آبلیوین است اسلحه را چنان فالوسی در درون خود جای می­دهد تا در انتها فرایند تبدیل را به صورت بیولوژیکی تجربه کند. تکنولوژی و به طور خاص رسانه مدام مشغول گرده افشانی است تا انسان را تحت سلطه خود در­آورد و به گونه ای با او در­آمیزد و در نهایت او را مسخ خود ­سازد. همانطور که گفته شد نگاه کروننبرگ به این فرآیند به شدت اروتیک است. خواست انسان برای پیشرفت تکنولوژی و خلاقیت از نظر او همانند انگیزه مرگ­خواهی و لذتجویی تلقی می­شوند و بیشتر به نوعی غریزه پهلو می­زند. از این روست که او به هیچ عنوان خود را در موقعیت نقد تکنولوژی قرار نمی­دهد و اصلاً چنین رسالتی نیز برای خود قائل نیست.

در فیلمهای کروننبرگ دلبستگی به ژانر کاملاً مشهود و شاید این دلیلی باشد که برخی، فیلمهای او نظیر اگزیستنز، ویدئودرام و مگس را در ژانر وحشت دسته­بندی می­کنند. به لحاظ روایی ویدئودرام از همان ساختار روایی و کلیدهایی تبعیت می­کند که مثلاً فیلمهای خون­آشامی سینمای وحشت. در ویدئو درام خون­آشامان با تصویر شیشه­ای تلویزیون و رسانه­های تصویری جایگزین شده­اند. تصاویری که وقت و بی وقت و حتی شبانه به خلوت ما وارد می­شوند و در واقعیت آنطور که می­خواهند دست می­برند و در نهایت ما را به جرگه­ی خود وارد می­کنند. همانجایی که روز بعد از نمایش یک سریال در خیابان و محل کار همه یک تکیه کلام را ادا می­کنند و نقشها و رفتارهای اجتماعی تحت تأثیر برنامه­های تلویزیونی و تبلیغات قرار می­گیرد. در ویدئودرام کسی که برنامه را می­بیند به توموری مغزی دچار می­شود. برنامه­های تلویزیونی حتی در اندام جسمانی قهرمانانش تنیده می­شوند و آنها را دستخوش تغییر می­سازند. فرض کن که دکتر فرانکشتاین خبیث همان تلویزیون باشد که مشغول خلق موجوداتی جدید و ناقص­الخلقه است. اندامها و مغزهایی که با برنامه تلویزیونی تغییر شکل یافته­اند. در جایی از فیلم پروفسور آبلیوین در فیلمی ضبط شده که دخترش به مکس داده می­گوید تلویزیون حکم شبکیه­ی چشم ذهن را برای ما دارد، از این رو می­تواند بخشی از مغز ما را تشکیل دهد. پس هر آنچه که تلویزیون نمایش داده شود حکم تجربه­ای تازه را برای بیننده دارد. پس تلویزیون واقعیت است و واقعیت کوچکتر از تلویزیون. کروننبرگ در پس این سکانس شوخی بی نظیری با تماشاچی می­کند جایی که پس از پوزخند مکس به حرفهایش، پروفسور مکس را مورد خطاب قرار می­دهد تا او/ما باور کند/کنیم که واقعیت برساخته­ی شبکیه­ی ذهن ما یعنی همان تلویزون است. اینکه این درهم تنیدگی تا به آنجا پیش می­رود که همگی تومور مغزی و گوشت اضافه­ای به نام ویدئودرام را با خود حمل می­کنیم و یا مانند اگزیستنز همه­ی انسانها دارای یک پورت بیولوژیک هستند و در یک بازی ویدئویی زندگی می­کنند. کیفیتی آخرالزمانی که سرنوشت انسان در عصر تکنولوژی را بدون هیچگونه داوری پیشگویی می­کند. ویدئودرام را می­توان یه عنوان یک فیلم ژانر وحشت مدرن طبقه­بندی کرد آنجا که از معیارهای اخلاقی/کلیسایی رمانهایی نظیر دراکولا یا فرانکنشتاین فاصله می­گیرد و قضاوتی نمی­کند و در پوچی مطلق همه چیز را رها می­سازد و مانند تمام فیلمهای ژانر وحشت کابوس­های دسته­جمعیمان را نمایش می­دهد. کابوسهایی که حاصل این زمانه­اند.

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳