RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

اندر باب وطن پرستی ...

این چند خط رُ می نویسم چون متهم به جوگیری و بدتر از اون وطن پرستی و این طور پرت و پلاها شدم :دی ...

فرهادی فیلمسازه و باهوشتر از اینه که بخواد نقش فعال سیاسی رُ بازی کنه ولی انقدر نقش انسانی (تعهد؟) خودش رُ پر رنگ می بینه که از مردم ایران (و نه با پز احمقانه مد روز ناسیونالیستی شووینیستی عقده گشایانه ی کوروش و داریوش کبیری) یاد کنه ... اینکه وقتی می گه «مردم دوست داشتنی کشورم» ... لحنش به اندازه ی سرنوشت تمام کاراکترهای «جدایی» افسوس به همراه داره ... من خوشحالم از اینکه فرهادی جایزه گرفته ... از اینکه در بین فیلمهای کاندید شده تنها فیلم داردن ها قابل مقایسه با فیلم فرهادی بوده ... از اینکه حس می کنم لایق گرفتنش بود و ملاحظات سیاسی و کانالهای ارتباطی کمترین ربط رُ به انتخابش داشته ... بدیهیه که خوشحالی من ربطی به وطن و مطن و این کس شرا نداره ... دقیقن به خاطر اینه که ثابت می کنه شعور ربطی به مرز و جغرافیا و جایی که بزرگ شدی نداره ... و تو اگر وسط موزه هنرهای معاصر متروپولیتن هم به دنیا می اومدی همینی بودی که هستی ... کمی زحمت هم خوب چیزیه ...

 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸


دلایل همان چیزهایی است که به زبان نمی آید ...

دیشب حرف زدیم ... راجع به جدایی نادر از سیمین ... شاید موضوع فیلم بیشتر حرفهای نگفته و تصاویر دیده نشده باشد ... اگر در انتهای فیلم پدر مرده و این دو از هم جدا می شوند دلیلش دیگر پیری و نگهداری پدر نیست ... و یا خواستِ مهاجرت سیمین ... اگر بپرسید من که فکر نمی کنم پس از جدایی سیمین مهاجرت کند ... دلایل چیزهاییست که به زبان نمی آید و به چشم ... مانند تصادف زن و یا پرداخت دستمزد کارگران توسط سیمین در ابتدای فیلم ... به همین سادگی ... اتفاقاتی کوچک ... حرفهایی که زده نمی شوند ... و رابطه هایی که ادامه می یابند تا گند و کثافت پنهانشان ... بهانه ها و توجیهات تمام شدنشان ... ترمه را در انتهای فیلم وادار به قضاوتهای آنچنانی کند ... در مورد کسانی که دوستشان می دارد ... نه آنگونه که آنها هم را ... این طور نشان ندادن صحنه ی تصادف دیگر ایراد بزرگی نیست ... اینکه او دیده نشدن را اجرا می کند ... اگر زن پس از تصادف حرف می زد هم اتفاق بزرگی رخ نمی داد ... خصوصن برای ترمه ... باقی که قصه شان را می دانیم

پ.ن.١: می خواهم بگویم که برای نخواستنش احترام قائلم و حرف نزدنش را درک می کنم ... با اینکه انتظارم از او این نبود ... دروغها را هنوز درک نمی کنم ... 

پ.ن.٢: جدایی نادر از سیمین به داستان نسل ما نزدیک تر است تا مالیخولیای هامون ... یک روز ترمه هم داستان خودش را پیدا می کند ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱