RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

 

تا همیشه راهی نمونده ... ورق میخوریم ... به همین زودی

گفت مرا تو بی سببی نیستی ... ولی مرد قبیله بودنم سخته! تا نمی دانم هم که راهی نیست ... سکوت!

این آناتماست که می خواند (تو مایه ی سوسن کوری):

How much longer till I hit the ground ...

و تو می دانی که اینها را گرگی مست پشت به گرمای شیشه ی کافه ای که در آن نشسته ای می داند ...

رشته ی اعصاب این نوشته ها خونیست که گرگ از سر پنجه اش می لیسد ...

عشق را دوست دارم ولی از خودم می ترسم ... ! تو که چیزی نیستی جیگر!

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٢
تگ ها :