RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

طبل ها برای که به صدا در می آيند

کارگردان:  كاظم معصومي
نويسنده : داريوش مختاري، كاظم معصومي (مشاور: مسعود صباح)

بازيگران : حسين محجوب، حميد فرخ نژاد، بابك حميديان، علي احمدي

مدير فيلمبرداري: علي لقماني

موسيقي: مجيد انتظامي

طبل بزرگ زير پای چپ را نمی­توان در زير عنوان رسمی سينمای دفاع مقدس دسته­بندی کرد، دلیل این مسئله نیز واضح است: سینمای دفاع مقدس به مقوله جنگ به عنوان امری قدسی و همراه با باوری سنتی نگاه می­کند، و اساساً از این دیدگاه جنگ نعمت است و نه حرمان و بدبختی، در سینمای دفاع مقدس در بهترین حالت به جفایی که بعد از جنگ بر بازماندگان و جانبازان جنگ رفته است پرداخته می­شود و از مظلومیت و غریبی آنها در برابر میراث­خواران آن دوران طلایی سخن گفته می­شود (نگاه کنید به رشته فیلم­های ابراهیم حاتمی­کیا) و سعی در برانگیخته نمودن احساسات بیننده نسبت به این مسائل دارد. سینمای دفاع مقدس نگاهی جهانشمول و مبتنی بر ارزش­های مشترک انسانی ندارد زیرا اساساً در این ژانر انسان به خودی و غیر خودی یا دوست و دشمن تقسیم می­شود. این سینما دشمن را ذلیل، احمق، خپل و چاق، دائم­الخمر و شایسته تمسخر می­داند اگر سخنی از توانمندی­های دشمن می­رود به منظور رنگ و لعاب بخشیدن به دلاوری­های اوست که این چنین عمود بر فرق لشکر کفر فرود آورده و مجال ظهور و بروز ایثار و فداکاری او را فراهم آورده و توانمندی­های او را به رخ همگان کشیده است (نگاه کنید به مجموعه فیلم­های سینمای دفاع مقدس ... کانی مانگا و پلاک دو شاهکار بی­بدیل این ژانر هستند)

 سینمای دفاع مقدس کارکردی تبلیغاتی دارد، و وظیفه­ی توجیه خسارات انسانی، سیاسی و اجتماعی یک جنگ تمام عیار را بر عهده دارد. به ظاهر نام این ژانر در جمهوری اسلامی ابداع شده است ولی تقریباً (با اغماضی 20 ساله) به سن و سال تاریخ سینما قدمت دارد، قواعد این ژانر سینمایی شباهت آشکاری با قواعد پایه گذاری شده توسط فیلم تولد یک ملت دارد. این ژانر برای تولد دوباره­ی ملتی زخم خورده و مجروح از جنگ بنا شده تا در جنگ و پس از جنگ و شاید حتی پیش از جنگ الهام بخش و روحیه بخش او باشد (نگاه کنید به شاهکار فاشیستی لنی ریفنشتال یعنی پیروزی اراده و پیشوایی - همان امر مقدس- که چون مسیح بازآمده از فراز ابرها ظهور می­کند) و موتور جسمانی او را تا سرانجام روشن نگاه دارد.

طبل بزرگ زیر پای چپ خواسته یا ناخواسته (با توجه به گرایشات کارگردان و فیلمنامه­نویس) هیچ­کدام از شاخصه­های فوق را ندارد پس هیچ ربطی هم به سینمای دفاع مقدس ندارد (دست کم در خوانش من از اثر). طبل بزرگ از آن سینمای ضد جنگ است. سینمایی که سیمای زشت، کریه و قابیلی جنگ را عریان می­سازد، و به مظلومیت انسان­هایی که یکدیگر را نه می­شناسند و نه دشمنی با هم دارند و ناگزیر و بی هیچ دلیلی ملزم به ریختن خون یکدیگر شده­اند می­پردازد. ستوان یحیی سرخاب (حسین محجوب) که فرمانده عملیاتی ایذایی به منظور منحرف نمودن دشمن است. او و مهران ادریسی (بابک حمیدیان) به همراه یک بلدچی به نام حافظ (حمید فرخ­نژاد) تنها بازماندگان این عملیات هستند، ستوان مهران را که پایش مجروح است تا محل ماجرا به دوش کشیده است. آنها تصور می­کنند که در دام و محاصره­ی نیروهای دشمن قرار گرفته­اند و از سوی دیگر تشنگی و عفونت زخم مهران نیز موجب دردسر شده است. مهران نمونه­ای از جوانانی است که بصورت اجباری و ناخواسته درگیر جنگ شده­اند و نسبت به آن همدلی­ای احساس نمی­کنند او که کشته شدن همرزمانش را به چشم دیده و ستوان را مقصر می­داند و مدام او را مورد بازخواست قرار می­دهد. در اثر عفونت ستوان پای مهران را قطع می­کند و این موضوع باعث نفرت دوچندان او نسبت به ستوان می­شود. در اثر تشنگی آنها سعی در معامله با طرف عراقی می­کنند و سعد، افسری عراقی، (علی احمدی) به همراه حافظ جهت آوردن آب مأمور می­شوند. ستوان در اقدامی جنون­آمیز سرباز عراقی را مجروح می­کند و هنگامی که به سنگر او وارد می­شود او را تنها می­یابد که در کنار عکسی از خانواده­اش جان داده و در مشت دیگر سرباز نارنجکیست که ضامنش کشیده شده است.

به لحاظ مضمونی طبل بزرگ زیر پای چپ به ارزش­های مشترک انسانی یا به تعبیر بامداد به درد یا دردهای مشترک می­پردازد، چشمه­ی بین دو سنگر نشانهای از ریشه مشترک و حیات مشترک انسانهای دو سوی سنگر است و نقطه­ای حیات بخش که این دو را به یکدیگر پیوند می­دهد و عطری که حافظ را با سعد (سرباز عراقی) یگانه می­سازد، در نقطه­ای دیگر از این مرز سعد و حافظ این یگانگی را به فراموشی سپرده­اند و کمر به قتل یکدیگر بسته­اند همانطور که ستوان سرخاب اینگونه است. برای او فرمانی که از ((بالا)) صادر شده است حائز اهمیت است او مطیع و مطاع است و فرمانبردار و وارث فرهنگ شبان­رمگی است، پس سئوال نمی­کند و می­کشد و به کشتن می­دهد و لحظه­ای که نگاهش را از بالا به مقابلش و آنچه که رخ داده می­دوزد یارای تحمل چنین تصویری را ندارد پس بسوی نوعی فنا شدن قدم برمی­دارد. پس از کشته شدن ستوان بیسیم آزادسازی مهران را با ادبیات مشهورش اعلام می­کند و بیننده در می­یابد که عملیات ستوان عملیاتی گمراه­کننده برای آزادسازی مهران بوده است. ولی تلخی ماجرا اینجاست که آیا بواقع مهران ادریسی، سعد و ستوان نیز به رهایی رسیده­اند؟ حقیقتاً تضاد و مسئله این سه تن در کجا واقع است وقتی انسان­ها این سو و آنسوی مهران بدون حضور مرزها نیز انسانند.

عنوان فیلم نیز به پوچی و تو خالی بودن این موقعیت اشاره دارد، اصطلاحی که در دوران اجباری و در هنگام رژه رفتن به گوش همه آشنا می­شود:

بکوب، دوباره، باز هم ... به طبل یزرگی که زیر پای چپت له شد، به طبلی که برای تو اسطوره نیست ولی تو رو اسطوره می­کنه، بکوب، صدای این طبل باید به گوش همه برسه، اینقدر که صدای تو شنیده نشه، اصلاً مگه تو کی هستی؟، تو می­میری، اینجا همه مردن، این خندق افتخار بوی خون می­ده، پس محکم­تر بکوب،

طبل بزرگ زیر پای چپ ...

طبل بزرگ زیر پای چپ ...

طبل بزرگ زیر پای چپ ...

فقط یه قدم دیگه، فقط یه قدم برای تمام جنگ­های دنیا ... طبل بزرگ زیر پای چپ ...

حافظ در فیلم وجدان بیدار شخصیت­های داستان است، کسی که راه را بلد است و زندگیش عطریست که به سعد هدیه می­دهد، او تلخ شوخ و شنگ و گاهی عارف مسلک است، به نظر می­آید که معصومی عامدانه نام حافظ را برای او انتخاب کرده است او تکه از وجود مهران، ستوان و سعد است. حمید فرخ­نژاد نیز بخوبی این نقش را اجرا کرده و تضادهای او را با محیط پیرامونش به نمایش گذارده است. ولی شخصیت­پردازی ستوان و مهران در فیلم کمی دچار سکته است و این نتیجه­ی دست و پا بسته بودن معصومی و مختاری در شخصیت­پردازی این دو بوده است. در واقع اگر برخی نشانه­های صحنه یا عبادت ستوان در فیلم موجود نبود دست کم تشخیص موقعیت جغرافیایی فیلم بسیار مشکل بود. زبان بکار گرفته شده در نگارش فیلمنامه و نحوه شخصیت­پردازی فیلم ربطی به رزمندگان اسلام جنگ تحمیلی ندارد. مثلاً مهران و ستوان می­توانستند یاروسلاو و ستوان جنگ بالکان یا هر نقطه دیگر دنیا باشند و آب هم از آب تکان نخورد. برای مثال در گفتگوهای این دو هیچ اثری از اتمسفر و شعارهای رایج آن دوران در توجیه جنگ نمی­یابیم که با توجه به محدودیت­های سینمایی جمهوری اسلامی قابل درک است.

با تمام مطالبی که در بالا گفته شد، لحن تئاتری فیلم در یک/ سوم ابتدایی بشدت توی ذوق می­زند و بدتر از آن اینکه فیلمبردار و کارگردان نیز تمهیدی برای ایجاد ریتم بصری بکار نگرفته­اند و دیالوگ­ها و سکانس­ها طولانی و کشدار به­نظر می­آیند که با توجه به سابقه تئاتری کارگردان و فیلمنامه­نویس، اجتناب­ناپذیر بوده است و یا من دوست دارم بگم که اجتناب­ناپیر بوده! ولی با گذشت فیلم از نیمه، ضرباهنگ فیلم جانی دوباره می­گیرد و تا انتها بخوبی جلو می­رود که با توجه به تعداد کم کاراکترها (که اگر سعد را هم به حساب بیاوریم فیلم 4 کاراکتر بیشتر ندارد) هنر کارگردان و فیلمنامه­نویس را در ایجاد کشش داستانی و بصری نمایش می­دهد.

نمی­دانم چرا ولی طبل بزرگ زیر پای چپ بشدت برای من یادآور فضای فیلمیست که بشدت دوستش دارم: سرزمین هیچکس و تصویر سرباز انتهای فیلم که بر روی مین رها می­شود و پن دوربین که از روی سینه او به بالا پرواز می­کند ...

پ.ن: کاظم معصومی پیش از این فیلم­های دزد و نویسنده و راز کوکب را کارگردانی کرده است. فیلمنامه راز کوکب از خسرو حکیم رابط از پیشروان نمایشنامه نویسی ایران است که با وجود متن متوسطش فیلم افتضاحی از آب درآمد. ولی دزد و نویسنده فیلمی نسبتاً خوب برای شروع بود که بازی علی نصیریان و خسرو شکیبایی در آن به یاد ماندنی است. طبل بزرگ زیر پای چپ جایزه بهترین فیلمنامه را از دوازدهمین فستیوال بین المللی «لیستاپاد» بلاروس دریافت کرده است (خداییش منم نمی­شناسم این جشنواره نوظهور نکبتی رو ولی به هر حال گرفته دیگه!) و همچنین جایزه بهترین بازیگر از جشنواره مسكو را  برای حمید فرخ نژاد به ارمغان آورده است، (این یکی خداییش حقش بوده!)

 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٥
تگ ها :