دلایل همان چیزهایی است که به زبان نمی آید ...
دیشب حرف زدیم ... راجع به جدایی نادر از سیمین ... شاید موضوع فیلم بیشتر حرفهای نگفته و تصاویر دیده نشده باشد ... اگر در انتهای فیلم پدر مرده و این دو از هم جدا می شوند دلیلش دیگر پیری و نگهداری پدر نیست ... و یا خواستِ مهاجرت سیمین ... اگر بپرسید من که فکر نمی کنم پس از جدایی سیمین مهاجرت کند ... دلایل چیزهاییست که به زبان نمی آید و به چشم ... مانند تصادف زن و یا پرداخت دستمزد کارگران توسط سیمین در ابتدای فیلم ... به همین سادگی ... اتفاقاتی کوچک ... حرفهایی که زده نمی شوند ... و رابطه هایی که ادامه می یابند تا گند و کثافت پنهانشان ... بهانه ها و توجیهات تمام شدنشان ... ترمه را در انتهای فیلم وادار به قضاوتهای آنچنانی کند ... در مورد کسانی که دوستشان می دارد ... نه آنگونه که آنها هم را ... این طور نشان ندادن صحنه ی تصادف دیگر ایراد بزرگی نیست ... اینکه او دیده نشدن را اجرا می کند ... اگر زن پس از تصادف حرف می زد هم اتفاق بزرگی رخ نمی داد ... خصوصن برای ترمه ... باقی که قصه شان را می دانیم
پ.ن.١: می خواهم بگویم که برای نخواستنش احترام قائلم و حرف نزدنش را درک می کنم ... با اینکه انتظارم از او این نبود ... دروغها را هنوز درک نمی کنم ...
پ.ن.٢: جدایی نادر از سیمین به داستان نسل ما نزدیک تر است تا مالیخولیای هامون ... یک روز ترمه هم داستان خودش را پیدا می کند ...
