RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

من اعتراف می کنم ...

آقا من می خوام اعتراف کنم ... اعتراف کنم که بعد از سالها گریه کردم ... جلوش های های زار زدم ... بعدشم که رفتم خونه همین طور تو پارکینگ عربده کشیدم و به لاستیک ماشینا لگد زدم و زمین و آسمونُ ... تمام کس کشای عالم ُ فحش دادم و اصلن فکر نمی کردم کسی که من دوستش داشتم از من انتظار یه نره خرِّ قدرتمند رُ داره که رفتن طرفشُ همین طور راحت می گیره به کیرش ... یا مثلاً چنتا فش خوار مادر می ده و می ره دنبال زندگیش ... اینکه این رفتار احتمالن براش خوشایند تر بوده تا به خیال خودش هی جلوش من اینجوری فرتوت و فرتوت تر بشم ... به کیرم! من ناراحتم وقتی هم ناراحتم به خودم اجازه می دم که از فرط غصه دق کنم ... گریه کنم و اون وسط مسطا هی برم بشینم تو موقعیت طرفم و هی دلداریش بدم ... آقا من ناراحتم ... حالم خوب نیست! حس بدی دارم ... احساس می کنم اون گریه درک نشده ... فکر کن که تمام زندگیت رُ با اون گریه معنا کنن ... تمام پنج سالی رُ که گذشته ... اونم کسی که می شناسیش و می دونی که نباید یه همچین قضاوتی در موردت بکنه ... من ناراحتم بابت احساس بی پناهی و تنها ای که می کرده ... و از این آخری بیشتر ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
تگ ها :