آخرش یه شب ...
آخرش یه شب/ ماه میاد بیرون/ از سر اون کوه/ بالای دره/ روی این میدون/ پهن میشه خندون ... ماه میاد بیرون ... این بار بدون عکسی که توش بیفته ... من فردای اون شب مهتاب می شینم سر کوچه باسه خودم کوکتیل درست می کنم ... موهیتو مثلن ... می دم دست مسعود ... با یه پر لیمو که گذاشتم لبه ی لیوان حال می کنم ... می خندم ... اون طرفم اریاطی داره بار می زنه ... بوی جنگل میاد ... حال هممون خوبه ... خوش می گذره ...
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٢:۳٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
تگ ها :
