بديش اينکه حس کنی حرفی برای گفتن نداره ... و بدتر اينکه حرفی برای گفتن نداشته باشی ... تو چه دانی از دل صاب مرده ی من که الان هلاکته عزيزم !
ـ آقا ببخشيد اين قهوه ترک و کيک شکلاتی ما حاضر نشد ...
د لامصب آخه اين دله و باور کن که دله نيست ...
صدای فنجان قهوه و پيش دستی روی ميز شيشه ای آکواريومی از ماهی های گيج که با دهانی باز به صدای جويدن فک های بی کار گوش می کنند
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٥:٤۱ ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۳
تگ ها :
