و اما بامداد ... امروز هوايی داشت ...
گر بدينسان زيست بايد پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايی نياويزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه
يادگاری جاودانه بر طراز خاک سرد پست
و بامداد اين گونه بود ...
گيرم که بی خاصيت ترين موجودات عالم بر گرد خاکش گرد آمده بودند ...
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:۳۳ ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۳
تگ ها :
