RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

فقط احمقها ظاهربین نیستند ...

در من کسی زندگی می کند ... که از سالها پیش زنده است ... نه خسته است و نه چندان غمگین ... معمولاً بی حوصله است ... حالا کمی عصبانی ... کسی که از فروغ و بافتن طناب دار خنده اش می گیرد ... از حماقت نهفته در آن ... در من کسی است که رویا می بافد ... رویا بافیش را دوست دارد ... و رویا برایش مانند زندگیست ... در من کسی است که هر روز هجایی خونین را تکرار می کند ... سلام! و به نظرش سلام کلمه ایست مانند بقیه کلمه ها ... مانند خداحافظ ... صبح به خیر ... در من کسی است که دروغ نمی گوید ... همان را که هست می گوید ... می گوید زندگی همین است و دنیا هم ... به همین سختی و سادگی ... حالا هر عن و گهی که هست ... من که نمی توانم دنیا را عوض کنم ... عوض کردن دنیا کار احمقانه ایست ... کار احمق هایی که وجود دارند متأسفانه ... و من جزوشان نیستم ... حالا تو ایمان بیاور به آغاز فصل سرد ... ولی من به پایانش هم ایمان دارم ...

من آدم ظاهر بینی هستم متأسفانه ... اصلن اعتقاد دارم که فقط احمقها ظاهربین نیستند ... من فکر می کنم که ظاهر آدمها خیلی شبیه آن چیزیست که هستند ... تجربه نشان داده که دقیقاً این طور است ... من نمی خواهم به باطن آدمها توجه کنم ... من به چشمهام ایمان دارم و چیزی که آدمها در ظاهرشان نشان می دهند ... به چیزی که گوش می کنند ... و می خوانند ... بیشتر اعتماد می کنم ... تا آنچه که در موردش حرف می زنند ... بعضیها بوی پیاز می دهند ... ولی اسم فروغ را هم شنیده اند ... حالا مثلاً از کنار کوندرا هم رد شده­اند ... آدمند دیگر! راه می روند و به دیگران برخورد می کنند ... حالا یاد هم می گیرد ... ولی دلشان برای پیاز مُشتی هم تنگ می شود ... گنج قارون هم گاهی صفایی دارد و سکس شب جمعه برایشان چیز دیگریست ... می گویند باطنشان همان حرفی است که می زنند ... من منکر نمی شوم دقیقاً همان است ... رقیق ... متوهم و چندش آور ... 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧
تگ ها :


من می خندم و حوصله ندارم ...

من می خندم و حوصله ندارم ... واقعن حوصله ندارم ... غرغرو نیستم ... نبودم هیچوقت! ... و برای همین می خندم شاید ... می گویند خوش فازی ... سازگاریم بالاست ... همیشه در همه کس رگه ای برای نزدیکی به او پیدا کرده ام ... به هر حال گذاشته ام پوسته ی خندانم بخندد باز هم ... آنقدر که سینه ام مثل پسته ی خندان جر بخورد از خوشی ... قدر کون پاره مان ... جمع می بندم ... چون می دانم مال شما هم پاره است ... تعارف که نداریم ... ولی یک جایی در مغز استخوانم سرد است ... دبیرستان می گفتیم زمهریر ... همان! زمهریر بارش کرده اند ... مغز استخوان حوصله ندارد ... می خواهد برود یک گوری کپه ی مرگش را بگذارد ... هی بخوابد و بخندد ... حالا گاهی هم علف بکشد ... تا کارد هی به مغز استخوان نرسد ... من می کشم ... کم! نه زیاد! ... همیشه وقتی می کشم که حالم خوب است ... که می خندم ... نبوده تا به حال که تنهایی کشیده باشم ... تنهایی کشیدن می ترساندم ... همیشه با کشیدنش احساس تنهایی می کنم ... انگار که با مقار سینه ام را شکافته باشند ... جنهای درونت به بیرون بریزند ... از در و دیوار بالا بروند و عکست را روی در و دیوار بکشند ... و برایت خل بازی دربیاورند ...

جنهای تنها و بیچاره ی یخ زده ... با چشمهایی دو رنگ ... یکی زرد و یکی آبی ... مثل همانها که سالها پیش زیر تخت لانه کرده بودند ... شبها سور و ساتی به پا می کردند ... ولی این بدبختها شکلک هم بلد نیستند دربیاورند ... دیگر پیر شده اند ... از دندانهای گرازشان خجالت می کشند شاید ... نمی دانم! ولی من وقتی علف می کشم مخاطبم خودم می شود ... بعد تو می شود ... بعد همان کنار می نشیند به دیوار نگاه می کند و با تو حرف می زند ... گوش نمی دهد ... همان بهتر که گوش نمی دهد ... و الا مالیخولیایی می شد بیچاره ... با علف من، نه حرفم می آید ... نه می خندم ... فقط فکر می کنم که تنها تر می شوم و اویی که روبرویم نشسته ... تنها تر تو را ترک می کند ... تنها تر می رود که رسیده باشد به جایی ... به کسی ... یا به چیزی که نگهش دارد در خواب ... که خواب نپرد ... که او نپرد ... که جنهایِ کوچکِ تنها دوباره به درون سینه ام کوچ کنند ... سینه ام را بدوزند ... و دوباره بخندم ... من همیشه می خندم ... 

پ.ن.: حالا این دِرَگستِر وِیو از گینزوووو را گوش کنید ... خصوصن از دقیقه ی 2:34 ... همونجا که سکوت می کنه و بعد ریتم عوض می شه ... خعلی خوبه آقا ... خعلی ... خصوصن بعدش که می خونه:

Song: Dragster-Wave

Artist: Ghinzu

It seems during the day that I'm a spy reincarnated
Into a very strange love affair between a dream and a man

It's seems during the night that I can't even close my eyes
I gotta tell you about my sweet living nightmare
I fall in love with, every night

Your love is a dragster wave. It makes us breath like two machines
Flower lust, my hurricane, you turn my blood into gasoline

And we sweat, and it's sweet
And we breath like machines
And we play, and we pray 'til we find hidden sins
And we crash, and we burn every moment in turn
every thing we've learned to forget will return
You'll leave on your knees
You'll cry, I'll please
Combustible tears, destructible fears
And we crash and we burn every second in turn
Every thing that we learned to forget will return. Allright

And the sun is going over me. Over your sex steam battle face
Over minibars and golgot eyes. Your triple 6 carat ass

 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧
تگ ها :


هـــــــــــــــــــــی هی هی هی ... هـــــو هو هو هو ... هـــــــــــــــــا ها

آقا اونجای یوزلس کیسز که نامجو عر می زنه هـــــــــــــــــــــی هی هی هی ... هـــــو هو هو هو ... هـــــــــــــــــا هاهاها  ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳
تگ ها :