RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

دوپامین افزا ... خوب ... خیلی خوب ...

 

Song: Beginner's Luck

Album: Hombre Lobo

Artist: EELS

 

All my life I had this funny little feeling

Came and went time and again in all my daily dealings
Call it a deficit, an emptiness inside
Why is true love hard to find, why does true love hide

But now I found you and I know that we would be
So very happy if you could only see
That I was made for you and you were made for me

The road in front of us is long and it is wide
We've got beginner's luck, we've got it on our side
With you I will and well I think I'm qualified
And with beginner's luck we've got to take the ride

I've got a plan you know I've got it all worked out
And all you gotta do is pack your bags and check your doubts
You come around and you will see just what I am
A true love through the worst of times, a true love to the end

So now you found me and you only gotta see
How complementary we could really be
Cos I was made for you and you were made for me

The road in front of us is long and it is wide
We've got beginner's luck, we've got it on our side
We will be stronger if our forces are aligned

And with beginner's luck we've got to take the ride

We'll take the ride as far as anyone can go
We'll pray hand in hand until the toe
I've got it all worked out don't worry about a thing
Just give your hand to me, and here, put on this ring

The road in front of us is long and it is wide
We've got beginner's luck, we've got it on our side
With you I will and well I think I'm qualified
And with beginner's luck we've got to take the ride

 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱
تگ ها :


... 15

من از ته دل و پر صدا می خندم ... حتی ممکن است اشکهایم سرازیر شوند ... حالا می شود گفت که سالها پیش بود ... روی نیمکت پارک لاله نشسته بودیم ... می خندیدیم ... می خندیدم که اشک بی اختیار شره کشید از چشمهایم و بیشتر خندیدم ... صدایم به هق هق شبیه شده بود ... مسخره بازیم گل کرد و اشکها را وا دادم ... گذاشتم که بیایند ... همین طور های های ... هیچی ... فکرش را می کنم واقعی تر از آنها چیزی نبود ... همین طور بیخودی ... الکی آدم یک هو دلش می سوزد ... خیال برش می دارد ... که کسی را از دست می دهد ... به همین مسخرگی ... 

پ.ن.1: ... رابطه خوبه ... انتخاب هم ...

پ.ن.2: با این شعر بیدل:

کاش بربنیاد موهومی نمی کردم نظر

فهم خود بیش از خرابی ها خرابم می کند

پوست بر تن انتظار مغز معنی می کشم 

آخر این جلدی که می بینی کتابم می کند

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
تگ ها :


... 14

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
تگ ها :


... 13

و من که بیشتر عصبانیم از کثافتکاری احمقهایی که عنُ به جای گوشت کوبیده بذاری جلوشون تا ته می خورن ... و خودم که هنوز به لاستیک ماشینهای پارکینگ لگد می زنم ... من غمگین نیستم ... عصبانیم ... بابت زرای اضافی ... دروغای کیری ... موجودات مشنگ ... موجود مشنگ ... تخمیه ولی همینه که هست ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
تگ ها :


دلایل همان چیزهایی است که به زبان نمی آید ...

دیشب حرف زدیم ... راجع به جدایی نادر از سیمین ... شاید موضوع فیلم بیشتر حرفهای نگفته و تصاویر دیده نشده باشد ... اگر در انتهای فیلم پدر مرده و این دو از هم جدا می شوند دلیلش دیگر پیری و نگهداری پدر نیست ... و یا خواستِ مهاجرت سیمین ... اگر بپرسید من که فکر نمی کنم پس از جدایی سیمین مهاجرت کند ... دلایل چیزهاییست که به زبان نمی آید و به چشم ... مانند تصادف زن و یا پرداخت دستمزد کارگران توسط سیمین در ابتدای فیلم ... به همین سادگی ... اتفاقاتی کوچک ... حرفهایی که زده نمی شوند ... و رابطه هایی که ادامه می یابند تا گند و کثافت پنهانشان ... بهانه ها و توجیهات تمام شدنشان ... ترمه را در انتهای فیلم وادار به قضاوتهای آنچنانی کند ... در مورد کسانی که دوستشان می دارد ... نه آنگونه که آنها هم را ... این طور نشان ندادن صحنه ی تصادف دیگر ایراد بزرگی نیست ... اینکه او دیده نشدن را اجرا می کند ... اگر زن پس از تصادف حرف می زد هم اتفاق بزرگی رخ نمی داد ... خصوصن برای ترمه ... باقی که قصه شان را می دانیم

پ.ن.١: می خواهم بگویم که برای نخواستنش احترام قائلم و حرف نزدنش را درک می کنم ... با اینکه انتظارم از او این نبود ... دروغها را هنوز درک نمی کنم ... 

پ.ن.٢: جدایی نادر از سیمین به داستان نسل ما نزدیک تر است تا مالیخولیای هامون ... یک روز ترمه هم داستان خودش را پیدا می کند ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱


تخم 1

اینجا هم تموم شد ... تخمیه ولی همینه که هست  :دی

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٧
تگ ها :


بشاش ...

گفت چرا آخه؟

گفتم چون وقتی گوشیمُ بت می دم برم بشاشم ... حس می کنی باید فون بوکمُ چک کنی ... 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳
تگ ها :