سیب رُ گاز بزن ...

Album: Fire Bird
Band: Gazpacho
I leave the gate and close the door
And when it rains it really pours
I left her a memory
And a boatman's song
Of how it ended before it had begun
Took a bite from the apple
Glistening red lips
Moonlight was golden shining off her hip
She said don't look back
Just come on in
You've got to hold on never give in
We're all here
Trying to be
Someone we know that
We'll never see.
We are all lost
We're down on our knees
Making believe
These are our dreams
The shadows lean on the old town square
There's nothing left to keep me here
Where promises are made of air
When did you drink
Your freedom like wine
It's not as bitter
On the other side
We are all lost
We're down on our knees
Making believe
These are our dreams
How we really are
How we've always been
We're giving it all
But we're still caving in
So how do you dream
How do you think
Still giving it all
You'll give anything
There's nothing left to keep me here
Where promises are made of air
پ.ن.1: به افتخار محمد حاجی زاده از جا بر می خیزیم :دی
پ.ن.2: ینی باید بگم که این ترک عین یه لاشخور تو جمجمه.م داره غیه می کشه ... سیب رُ گاز بزن ... !
یک عاشقانه ی آرام ...
بعضی چیزا برای رفع کوتی خوبه ... «همواره تلاش میکنی ... همواره میبازی ... بذار پیش بره ... دوباره تلاش کن ... و این بار سعی کن بازندهی بهتری باشی!» اینُ بکت می گه من نمی گم ... فکر کن باختی اصولن وجود نداره ... همینه که هست ... یادمه چهار/پنج ساله که بودم وقتی یه آدم خوشگل و خوشتیپِ ادکُلن زده رُ تو خیابون می دیدم می گفتم اوه! خدایا یعنی اینم می رینه؟ ... بعدن دیدم که همه می رینن ... انقدر می رینن که به چشم نیاد ... عادت معموله ... اگر نرینی می گن یُبسی ... باید بری دکتر خودتُ نشون بدی ... باید نگران بشی ...
پ.ن.: چرا ناراحتم؟ ... چون داره مافیا بازی می کنه ...
گوگول بردلو می خواند ...

Album: Multi Kontra Culti Vs Irony
So call your best friend let's take him with us
Onto new space onto new time
Our silver plane now will be leaving
Only one day only one time
کابوس های دسته جمعی

ایدهی ویئودرام آنجا شکل میگیرد که اگر خشونت و وقایعی که با پیش فرض ساختگی بودن آنها میبینیم، واقعی از آب درآیند چه اتفاقی میافتد و لذت بردن از تصاویر شکنجه، انهدام و تجاوز ناشی از چیست؟ و در این بین رسانه چه نقشی را ایفا میکند. کروننبرگ نگاهی روانکاوانه نسبت به وقایع پیش برنده دارد و انگیزههای شخصیتهای فیلم را در بستری مالیخولیایی روایت میکند. آنجا که خشونت و جنسیت هر کدام رخ دیگری میشود. انگیزه لذتی مهار گسیخته که عاقبت با شکنجه قرابانیانش در ویدئودرام به تصویر کشیده میشود، یکی از بنمایههای اصلی فیلم را شکل میدهد. از آن گونه که کودکی با آتش زدن کبریت و از این انحراف که انرژی را هدر میدهد لذت میبرد. لذتی که وانمودهای از غریزه مرگ است. جایی که کروننبرگ تمامی مواد مورد نیاز روایت فیلمهایش را در آن جستجو میکند.
پوچی و مسخ شدگیای که کروننبرگ راوی آن است به شدت تحت تأثیر کافکا و رمان مسخ او است. اگر در مسخ یک روز صبح گرگور زامزا از خواب بیدار شد و دید که مبدل به یک سوسک شده است در ویدئودرام مکس در سکانسی که مشغول دیدن فیلم پروفسور آبلیوین است اسلحه را چنان فالوسی در درون خود جای میدهد تا در انتها فرایند تبدیل را به صورت بیولوژیکی تجربه کند. تکنولوژی و به طور خاص رسانه مدام مشغول گرده افشانی است تا انسان را تحت سلطه خود درآورد و به گونه ای با او درآمیزد و در نهایت او را مسخ خود سازد. همانطور که گفته شد نگاه کروننبرگ به این فرآیند به شدت اروتیک است. خواست انسان برای پیشرفت تکنولوژی و خلاقیت از نظر او همانند انگیزه مرگخواهی و لذتجویی تلقی میشوند و بیشتر به نوعی غریزه پهلو میزند. از این روست که او به هیچ عنوان خود را در موقعیت نقد تکنولوژی قرار نمیدهد و اصلاً چنین رسالتی نیز برای خود قائل نیست.
در فیلمهای کروننبرگ دلبستگی به ژانر کاملاً مشهود و شاید این دلیلی باشد که برخی، فیلمهای او نظیر اگزیستنز، ویدئودرام و مگس را در ژانر وحشت دستهبندی میکنند. به لحاظ روایی ویدئودرام از همان ساختار روایی و کلیدهایی تبعیت میکند که مثلاً فیلمهای خونآشامی سینمای وحشت. در ویدئو درام خونآشامان با تصویر شیشهای تلویزیون و رسانههای تصویری جایگزین شدهاند. تصاویری که وقت و بی وقت و حتی شبانه به خلوت ما وارد میشوند و در واقعیت آنطور که میخواهند دست میبرند و در نهایت ما را به جرگهی خود وارد میکنند. همانجایی که روز بعد از نمایش یک سریال در خیابان و محل کار همه یک تکیه کلام را ادا میکنند و نقشها و رفتارهای اجتماعی تحت تأثیر برنامههای تلویزیونی و تبلیغات قرار میگیرد. در ویدئودرام کسی که برنامه را میبیند به توموری مغزی دچار میشود. برنامههای تلویزیونی حتی در اندام جسمانی قهرمانانش تنیده میشوند و آنها را دستخوش تغییر میسازند. فرض کن که دکتر فرانکشتاین خبیث همان تلویزیون باشد که مشغول خلق موجوداتی جدید و ناقصالخلقه است. اندامها و مغزهایی که با برنامه تلویزیونی تغییر شکل یافتهاند. در جایی از فیلم پروفسور آبلیوین در فیلمی ضبط شده که دخترش به مکس داده میگوید تلویزیون حکم شبکیهی چشم ذهن را برای ما دارد، از این رو میتواند بخشی از مغز ما را تشکیل دهد. پس هر آنچه که تلویزیون نمایش داده شود حکم تجربهای تازه را برای بیننده دارد. پس تلویزیون واقعیت است و واقعیت کوچکتر از تلویزیون. کروننبرگ در پس این سکانس شوخی بی نظیری با تماشاچی میکند جایی که پس از پوزخند مکس به حرفهایش، پروفسور مکس را مورد خطاب قرار میدهد تا او/ما باور کند/کنیم که واقعیت برساختهی شبکیهی ذهن ما یعنی همان تلویزون است. اینکه این درهم تنیدگی تا به آنجا پیش میرود که همگی تومور مغزی و گوشت اضافهای به نام ویدئودرام را با خود حمل میکنیم و یا مانند اگزیستنز همهی انسانها دارای یک پورت بیولوژیک هستند و در یک بازی ویدئویی زندگی میکنند. کیفیتی آخرالزمانی که سرنوشت انسان در عصر تکنولوژی را بدون هیچگونه داوری پیشگویی میکند. ویدئودرام را میتوان یه عنوان یک فیلم ژانر وحشت مدرن طبقهبندی کرد آنجا که از معیارهای اخلاقی/کلیسایی رمانهایی نظیر دراکولا یا فرانکنشتاین فاصله میگیرد و قضاوتی نمیکند و در پوچی مطلق همه چیز را رها میسازد و مانند تمام فیلمهای ژانر وحشت کابوسهای دستهجمعیمان را نمایش میدهد. کابوسهایی که حاصل این زمانهاند.
... 3
چرا هیچ خلوت عاشقانه ای حلوت نیست، ازدحام جمعیت است در تخت خوابی دو نفره؟ چرا عشق جماعی ست دسته جمعی که در آن هر کسی هر کسی را می گاید جز من که همیشه گاییده می شوم ...
زضا قاسمی/ وردی که بره ها می خوانند
مملکته داریما ...
اگه جمبوری اسلامی ما رُ سینه کش دیوار یا تو خیابون تیربارون نکنه با آلودکی هوا و حوادث جاده ای دخلمون رُ میاره ... مملکته داریما ... :دی
پ.ن.: برای مملکته داریما
