عید مردماس ... دیب گله داره ...
عید مردماس ... دیب گله داره ...
پ.ن.١: مثل سالای قبل ... (لبخند) امیدوارم امسال دیگه از تعادل ناپایدار خبری نباشه ... راحت و دلگرم باشی ... و مهمتر ... خودت باشی ... مثل الان ... رها ...
پ.ن.٢: تی شرت نارنجیِ تازه رُ پوشیدم با شلوار گرمکن سرمه ایه رُ ... سر و ریشمُ زدم ... و ادکلن خوشبویی رُ که خریده بود ... خوبم ...
پ.ن.٣: سال عنی بود ... بدترین سالی که می شد با بدترین اتفاقا ... تموم شد ...
... 11
فکر کن یه روز دختر داشته باشم ... بعد وقتی مادرش داره شلوار جینشُ میندازه تو لباسشویی همچین با عشق صدام کنه ... کاااوه ... کااااوه ... بعد که میام کاندومایی که از تو جیبش درآورده رُ نشونم بده ... بعد هار هار هار بخندیم
پ.ن.١: من امروز خعــــــــلی خوشالم ... همین جوری تخمی
پ.ن.٢: بچه ی گلی به دنیا اومد ... امروز ساعت هشت عصر ... بعد از مادرش من اولین نفری بودم که دیدمش ... سرخ بود ... بابت زحمت و مشقتی که برای دنیا اومدن کشیده بود ... روی صورتش یه چن.جا خون مردگی بود ... از پرستار که گرفتمش یهو انگشتمُ بغل کرد ... جمع شد تو بغلم ... منم هی مُردم ... حالم بد شد ... خیلی بد
تقدیم به اونایی که یه روز ... گوشی تلفن رُ دیگه برنداشتن ...

Artist: Martin ShamoonPour
Album: TehranSaranieh
Song: May She Pick Up The Phone ... Dedicated To All Who Didn't Pick Up
این آلبوم رُ گوش کنید ... ایده جالبی داره ... اینکه از اصوات پیرامون شهر که به طور مداوم شنیده می شن ... مثل صدای دزدگیر ماشین ... بوق یا فیلان برای ساخت موزیک استفاده بشه ... خوب با نمکه ... نتیجه هم خوبه ... این ترک رُ منم مثل شمعون پور تقدیم به همه اونایی می کنم که یه روز ... گوشی تلفن رُ دیگه برنداشتن ... :دی
گشادی اصولن برگشت پذیر نیست ...
مدام اتفاقهای خوب می افته ... خوب هم براش کمه ... چرا خوشحال نیستم؟
پ.ن.١: زشت ترین ها ... زیباترین ها ... احمقانه ترین ها و خردمندانه ترین ها ... عاشقانه ترین ها و نفرت انگیز ترین ها ... خلاصه همه ی ترین ها ... گاهی وقتا به هم شبیهن ... هر چیز تنگی از زور تنگی گشاد می شه ... مثل کون تنگ که گشاد می شه ... دل تنگ که گشاد می شه ... ... ولی خوب دلِ ... کُس که نیست ... تنگ می شه ...
پ.ن.٢: کسی چه می دونه ... شاید بهتره این کس شرا رُ دم موت تَف داد که وقتی برای پشیمونی نباشه ...
بعید است زنده باشم ... مرده ام ...
بعید است زنده باشم ... مرده ام ... کشته اندم ... جسدم در جایی پنهان است ...
پ.ن.: تانگوی نامجو یعنی عشق یعنی ... رها را از من بگیر ... خنده ات را نه ... صدایت را نه ... دستهایت را نه ... قرارت را نه ...
