کسی که داخل بشکه نشد ...
«فقیه عالیقدر» حس داشت و انسانیت را میفهمید ... شاید کمی دیر ... ولی درک داشت ... دستکم کمی در زندگیش عشق ورزیده بود ... شاید به خاطر همین ظاهرش مانند «روح الله» به عمو جغد شاخدار با آن ابروهای پرپشت خنجری شبیه نشده بود که با غمزه های خونینش شرق شرق در چشمانمان می کوفت ... «آیت الله» تحمل نکرد ... توان هزینه ای که باید برای ماندن در قدرت می داد را نداشت ... می گویند ظرفیتش را نداشت ... ساده لوح بود یا چنین و چنان ... نه آنقدر مانند «شیخ بهرمانی» فریفته ی قدرت بود که بتواند در برابر قتل «لاهوتی» سکوت کند نه به حرامزادگی «جنتی» و «جزایری» و «ملا حسنی» بود که از اعدام فرزندش روزه شکر بگیرد و گلوله در مغزشان خالی کند ... تمام کسانی که در حلقه ی نزدیکان ج.ا. قرار گرفتند جایی مورد امتحان قرار گرفتند ... امتحان سنجش خوی حیوانی و درندگی و مادر به خطایی ... وقتی «مهدی» را کشتند غمگین شد ... دلش سوخت ... داخل بشکه نشد ... زمانیکه همه را جایی در بشکه کردند ... طاقتشان را سنجیدند ... «آیت الله» انسان بود ... البته مسلمان هم بود ... کمی فکر کرد و کمتر خیره ماند و گریست ... کثافت قدرت به کشته شدن نزدیکانش و دیدن رنجی که مردم می برند نمی ارزید ... رها کرد و فریاد کشید ... ترجیح داد به جای نزدیکانش فرزند حرامزاده ذهنش را قربانی کند ... نحوه ی مرگش تمثال تطمئن القلوبیست که مسلمانان می گویند ... اینکه آنقدر راحت و بی درد روح از پیکرت پرواز کند ... می خواهم مقایسه کنم با دجال ... مگر نه اینکه روحِ «روح الله» از کونش پر فشار خارج شد با آن همه لوله های زاپاس که به سوراخ های اقصی نقاط هیکل متعفنش وصل کرده بودند ... پاره شد و جسدش روزها روی دست آقایان ماند ... مگر نه اینکه میت را باید سریعتر به خاک سپرد ... مگر نه اینکه او خونخوارترین خونخوار این سرزمین بعد از آن مردک اخته بود ... پیرمرد راحت مرد ... به راحتی یک نفس عمیق ... دمی که رفت و باز نیامد ... یک مرگ کلاسیک!
ابلها مردا عدوی تو نیستم من ...

ابلها مردا عدوی تو نیستم من ... انکار توام!
پ.ن.: این میزان حماقت ج.ا. به شوقتون نمیاره ...؟
