RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

 

درک اطرافیان عموماً ناشی  از یه جور سوتفاهمه ... لب کلام اینه که میزان اعتماد به نفس اطرافیان نسبت مستقیم با کونی (می بی کیون) داره که تو داری به ماجرا می دی! در واقع این یه کون (کیون) بزرگه که عامل اصلی سوتفاهمات ایجاد شدس ...

گاهی باید به یادش بیاری و یه موقعم سرتُ تکون بدی و لبخند بزنی و بذاری بازیشُ بکنه ... چون جای هیچ نگرانی نیست این بار گذر پوست روی سوزنِ که آروم بین پوست و گوشت حرکت می کنه ... مثل همون بازی کودکی که سوزنُ از زیر پوست کف دست رد می کردی و تا جایی که سوزش آغاز بشه ادامه می دادی ... خیلی وقتا سوزنُ تا انتها بین پوست و گوشت کف دست رد می شد و با خوشحالی از سرش می گرفتی و بالا می کشیدی ... این پوست بود که پاره می شد و مسیر سوزن به رنگ صورتی ... گاهیم سوزن گوشتُ میخراشید و خون بود که بالا می زد ... به هر حال همه چیز ناشی از یه سو تفاهمه ... خصوصن که پرت و پورتی دور و برت به تو ربطی نداره ...

پ.ن.۱: سوتفاهم چگالی داره ... مثل حماقت! اصل اینه که گاهی حجمش اصلن مهم نیست چون جرمی نداره ...

پ.ن.۲: حوصله ندارم!

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٥
تگ ها :


 

عمومن کسی که در تروشات ذهنیش از ابتذال و توهم ابتذال فرار می کنه مشغول تجربه های روزانه سکسی با ابتذاله! این افراد عمومن ترجیح می دن به نقش یک روشنگر غیور مشغول به صغرا کبرا بشن ... دلایل رو به خوبی تراشیدن بینی پینوکیو می تراشن و معمولن فقط هات داگ شیلا میل می کنن! اگر استاد دانشگاه باشن با سکسی ترین و احمق ترین دانشجوی شهرستانی کلاس ازدواج می کنن و در مورد فانتزی ذهنی و تصویر رویایی بیمارگونه شون از زندگی سخن پراکنی می کنن ... آنها عمومن تا پیش از ازدواج در خانه ای زندگی می کنند که بوی سوسک و نا می ده و توهم زندگی در خانه ای قد یک قربیل با دیوارهای سبز تیره و سرشار از عکسها وحشتناک از اول: هدایت دوم: کامو احتمالن سوم: کافکا و کمی آن طرف تر تابلویی از رافائل را در سر می پرورانند با یک میز و دو صندلی ... که قرار است لاو/عشق/مادینه اسطوره ای با چهره آسمانی و لبخندی کمرنگ بر آن جلوس کند ... چهره ای معصوم با بینی عمل کرده و چشمانی که مانند دو تیله بلوری در کاسه چشمان به لغزش و گردش در میان ... آنها هیچ تصور جنسی از مادینه مورد نظر ندارند و فقط دوست دارند جهت دیدن فیلم و کارهای فرهنگی نظیر نوشیدن قهوه اسطوره خیالی خود را به لانه دعوت کنند. مدام او را نگاه کنند و موهایش را پدرانه نوازش کنند شاید به خود اجازه دهند بوسه ای از سر مهر و عطوفت -و نه از آنها که زبانتان را در ته حلق مادینه فرومی کنید- از او بربایند؟ (اوه چه نثر فخیم چلاقی) ... دوست دارند ساعتها با بیلاود خود بحث روشنفکرانه کنند ... این افراد آرامند و ساکت ولی وقتی به حرف میان ولوم صدای خود را انتها می پیچانند ... همیشه دارای این ترس و نگرانی هستند که مبادا کسی صدای آنها نشنود ... خلاصه اینکه این افراد عمومن از عاشق گدارند و کمی هم از کیشلوفسکی خوششان می آید ... می توانند ساعتها در مورد تلفظ صحیح اسم کیشلوفسکی صحبت کنند و خسته نشوند و صدای خود را تا مرز پاره شدن گوش شنونده بالا ببرند ولی او را کتک نزنند! این افراد عمومن عاشق ابراهیم گلستان و کتاب نوشتن با دوربین هستند ... تشنه نثر فاخر و کاریزمای استاد و اندر کف تو دهنی ای که ابی به شاملو و نجف دریابندری و البته جلال آل احمد خارکسده می باشند ... حوصله ندارم ولی این افراد از کوئینتین تارانتینو متنفرند ... آخه چرا؟؟؟

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢
تگ ها :