RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

 

اوه جدن که ساساتمان بدجور به تر تر افتاد! خداوند گیلرمو را نگهدارد! هزار توی پن ما رُ منقلب کرده بود ولی نه اینقد! تموم که شد مات و مبهوت اشباحی بودم که زیر تخت وَرجه وُرجه می کردند ... دوست همیشگی با یه چشم آبی و یه چشم میشی که چونه ش مثل خودم گرد بودُ ... یه بار خوابشُ دیدم همین نزدیکیا ... سوار سفینه گراندایزر در حالی که آدامس فضایی می جوییدیم به خونه دو قلوهای غیرهمسان محل حمله کردیم و جفت خواهراشونُ به عقد و نکاح هم درآوردیم ... اُرفَنیج حال آدمُ خراب خوب می کنه! اصولن از سیاه نمایی دنیای زنده ها و دید سرخوشانه و سرشار از زندگیش به مرگ خوشم میاد ... شاید تنها تیم برتون نظیرش باشه! گیرم که لودگی و طنزش یس که خوبه کلافت کنه ولی دل تورو یه چیز دیگس ... خیلی جدی و زنده از دنیای جن و پری و مرگ حرف می زنه که بازم کلافت کنه ... اُرفنیج می سوزونه درست به داغی قاشقی که تو یکی از یتیم خونه های تهرون رو لپِ ... نمی دونم یاد یه شعر بهنام افتادم:

مادر مرا سقط کردی

یا دستم را در بازار جهان ول کردی

یا دستم کوچک بود

در اتاق عروسکیت

شکلات های دیوار را می خوردم

آکواریوم ماهی های گوشت خوار

جنینم را در کجا ول کرده ای؟

بیرون 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥
تگ ها :


 

1.

پنچریت عالمی داره به خدا ... انگار باید دیگه شال و کلا کنیم بزنیم به تپه ماهور اونم با هف دس کت شلوار آهنین و این بار یادت نره که شرتُ بک آپ شلوارت (کاما) شیلد دار انتخاب کنی ...

2.

یکی دو سه روز پیش پیداش شده بود می گف دکترم گفته یه تف گنده تو صورتت بکنم و هر چی لیچار بلدم حوالت ... گفتم حیف! انگار دهنت خشک شده! باز کرد گاله رُ ... جلّ الخالق کعنهو آجر ... گمونم تی ام کردیم عاقبت ...

3.

شرایط جالب توجه ی دارم ... مضحک و مبتذل! همه چیز به مانند تفی گنده و سر بالاست به نقطه ی شتاب سفرش نزدیک شده و عنقریب چون باران رحمت الهی بارِش را می آغازد ... ولی فک کنم این بارم از زیرش فرار کردم ... :دی البته این بار اصولن کسی زیرش نیست (بازم از این دو نقطه دی و این حرفا)

4.

گفته بودم عاقبت به خیری چیز خوبیه ...

پ.ن.: درز نو ریلیشن بیتوین پارتس ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۱
تگ ها :


 

 

Song: John 2:14

Album: Rough Dreams

Artist: Shivaree

It's so romantic
The neighborhood's littered with white gloves
The flowers were hand picked
They're taping up paper doves

And it's hard to think
When everything's red and pink
It's hard to eat
When everything's sweet

I guess it's just the perfect time to send some roses
And touch their noses
And buy them things
Because it's such a tender time for all the ladies
With all those babies
Wearing their wings

Could you be mine
And hot-stuff and maybe and foxy and fine ?
Swallow your red-hots
And order the fancy wine

And if you please
Just bring me some honey I'll send for the bees
You throw your rice
It feeds the mice

I guess it's just the perfect time to send some roses
And touch their noses
And buy them things
Because it's such a tender time for all the ladies
With all those babies
Wearing their wings

You've gotta run
They hate it when you're too quiet
And it's always fun
To close up until they buy it

I guess it's just the perfect time to send some roses
And touch their noses
And buy them things
Because it's such a tender time for all the ladies
With all those babies
Wearing their wings

پ.ن.: آی گس ایتز جاست دِ پرفکت تایم تو سند سام  رُزِس  ... دیلینگ دیلینگ! از خانوم شیواری

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۱
تگ ها :


 

اوه ... چه فشاری اومده بت تو این سالها ... ینی تو ای مصطفی! راستی حال مادرت چطوره ...؟

پ.ن.: فک کنین یه توله سگ چقد می تونه بیکار باشه که بعد 14 ماه بیادُ کس کشی ننه شُ بکنه! دِ آخه چقد بت بگم مصطفی من ننتُ نگائیدم! اون سگ همسادمون بود! به پیر! به پیغمبر! به خون سیدالشهدا! به اون دو دست بریده ابوالفضل من حق پدری به گردن تو ندارم هیچ! ... باباتم یکی دیگس ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۸
تگ ها :