RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

 

الان یه روزه که زیر خاکه و گوشاش انقد پر خاک شده که نشنوه ... یادمه سال اول هنرستان سر کلاس تعلیمات اسلامی, حسن سهرابی افاضاتی فرمود و جملاتی را بر زبان آورد که همچنان پس از سالها زنگش در گوشمان می پیچد و لرزه بر چار ستون هیکل فانیمان می اندازد ... اینکه: اگر مومنی از دار دنیا رود و بر او مومن نماز بخواند و مومنی تنش را غسل دهد جایگهش بهشت برین است و از رود شیر عسل همی نوشد و کامش را لبان و زبان لولی وشان جنت مکان مومنه شیرین خواهند نموند ... گر که خواهید مسلم و مومن شناسید بر کسانی که بر وی نماز گزارند و وی را غسل دهند بنگرید! لهذا اگر کافری به درک اسفل السافلین واصل شود دیوثان و سالوسان و مال یتیم خوران بر او نماز گذارند تازه! گر که نماز را از بر باشند ... ور نه بی نماز بر برزخ خویش وارد شود و آنجاست که چوب بر آستین (ماتحت) وی نهند و چون سالاد شیرازی همی هم زنند!

امامزاده طاهر! اردیبهشت ٧۵ سال مرگ علیزاده! مداح یا هر نکبتی که اسمشه فریاد می زنه: یا حسین! یا زهرا! ... فاتحه می خواند و می خواهد که اشک بگیرد ... براهنی وغ زده در گوشه ای ایستاده و متنی که برای خواندن بر گور غزاله تهیه دیده را مرور می کند ... یارتا گویا نیامده و آن طرف تر گلشیری چپ چپ نگاه منصور کوشان می کند ... مداح فریاد می زند و مدام اسامی مقدسین و ائمه اطهار را از حلقومش با غیظ خارج می کند ... حسین و تقی و نقی با تف و خلط گلویش قاطی و توی صورتم پرتاب می شوند ... ناگهان فریاد می زند ای قوم الضالین! قوم الظالمین! کمی فاتحه بخوانید صلوات بفرستید و از بار گناهش کم کنید! ... مادر کمی آن طرف تر ایستاده است و بی اختیار فاتحه می خواند ... من خیالم راحت است که دست کم یک نفر بر او نماز درست می خواند.

آخر تیرماه ٨٧ می گویند در شب مقدسی از دنیا رفته و چنین است و چنان ... در جا زمزمه می کنم می دونم به قلبت ریده شده! رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری موندنی شدی ... شلوغی جلوی وحدت و فشاری که شیر مادر را از حلقومت به بیرون پرتاب می کند ... شوی عظیمی به کارگردانی معاونت سینمایی به پاست ... یاد سکانس کنار دریای هامون و کوتوله ها که دورش کردن می افتم ... دل دل می کنم تا جسد را بیاورند ... فکر می کنم که چه ملکوتی و بهشتی می شه که کفنش رو روی سرش عمامه کنن ... مگر نبود آن امام راحل ... آخوندی آورده اند و من خیالم راحت است که به بهشت رفته است ... مگر نرفته بود خبر از آرامش آسمان بیاورد ... خبر مرگش چیم آورده! ملت پرستویی رُ دوره کردن ... انگار که عروسی ننشه فریاد می زنن و پیرهن جر می دن! خوشحال می شم پرستویی مرد خداست چهرشم آسمونیه! زنشم چادری ... این یکی نمازُ خوب می خونه! خوش ادا یا تلفظ صحیح! حروف حلقیم خوب تلفظ می کنه ... راست کاره و مو لای درزش نمی ره ... بهتر از علی عابدینی حتی! حتمن جاش تو بهشته ... نه جاش تو بهشته!

پ.ن.1: خوبی اینجور وقایع و پی آیندشون تو شو بودن کلشه! ولی تو همچین مراسمی من هنوز دنبال یه مرد خدا؟ می گردم که کلید بهشت تو جیباشه ... شایدم تو دسته کلیدش ... میاد لای کفن رُ باز می کنه میذارتش کف دست میت و تو اون یکی دستشم یه مشت خاک! آروم تو گوشش می گه این کلید بهشته! اینم یه مشت خاک اگه صاحابش اومد گف که مقدسین و ائمه اطهار شما گه خوردن خودشونُ صاحاب آخرت معرفی کردن اصلن نترس خاک بپاش تو جشماشُ تا بیاد جم بخوره قفل در بهشتُ وا کن و در رُ پشت سرت سه قفله کن ... و تو که لخت و پتی دراز کشیدی پوزخندی می زنی و می گی ای شیطون! پس تویی ...

پ.ن.2: برای جای خالیش ... که خوب به زندگی جا خالی داد ... 65 سال کم سنی نیست

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳۱
تگ ها :