
این شمشیر هاتوری هانزوی من کجاست؟
پ.ن.۱: کیل د فلای
پ.ن.۲: با صدای جیغ بخونید: سهراب سپهری ... شاملو ... حافظ و سعدی می خونم ... او ه ه ه یه!!! دوست دارم ... خیلی زیاد ... خیلی زیاد!!!
آملی پولین یکی از پنج شخصیت زن فیوریت فعلی منه و شایدم اولیش ... ولی نه وقتی یه زن آشپزخونه ای (مثل سوسک آشپزخونه) راجع بش حرف بزنه! اونم قلمبه!! به قلمبگی و گندگی کونش! کم مونده بود بگه بخت این دوتا رو تو آسمونا بسته بودن و تو بچه گی ختنه ی دودول آقا پسرو کباب کردن به خورد بانو پولین دادن ... دیدین با هم محرم بودن ...! البته اینا دچترن و ...!
من نمی دونم این جمهوری اسلامی چه اصراری به پخش این فیلما داره ... د آخه سکته ایا! مگه مجبورین بوی خوش زن رو به بوی گند زندگی تبدیل کنین ... باز اینجا دست کم این دو تا دختر عمو پسر عمو بودن و مثل اتاق پسر مرحوم شخصیت اصلی گی نشده بود ... ولی بهترین لحظات فیلم با دوبله کثیف فیلم دود شده و به هوا رفته ... سکانس سکس شاپ و حس خوشگل تونل وحشت به طور کلی حذف شده و یکی خوشگلترین سکانسای عاشقانه ای که دیدم ... یعنی کشف آخر فیلم و سکانس سکس زن وسواسی و اون مردک مریض! بماند تحیل کس خری آخرش ... زنک سکته ای از تاثیر خفن مرگ دایانا روی آملی و ... اینا حرف می زد! و اون یکی هم به قول دیسولیشن/رو ... پاریس رو به کون هر جمله اش بسته بود!
به قول کیو پاریس و فنارسه خوندنم خز شده ...
پ.ن.۱: این آملی رنگ پریده بد جور از کفم رفت ... هم خودشو هم تکرارشو از نبصه دیدم! اینه که مقداری ادد شد!!
پ.ن.۲: همیشه فک می کردم اگه شازده کوچولو قرار بود بزرگ بشه و روی زمین بیاد احتمالا یکی عین آملی می شد ... ولی از قرار نه! ... می شد یه فاطمه عرررره عین اون دو تا اوس کل قلمبه
دیشبم با ده نمکی عزیز خندیدیم و گریه کردیم
دخترش رو پای تلویزیون تصور کردم که احتمالا تخته وایتبرد رو قراره بسازه! فکر مدل لباسش وقتی کنار معامله ی طلایی از پله های کداک تیاتر بالا میره فانتزی سکسیمو به سمت سبز سیدی خیاری که زن سعید امامی استعمال می کرده و داستان های پورنوی سگ بازی بازتاب متمرکز کرد! و از اینکه ده نمکی یه روز مدافع حقوق مردانی می شه که سکچوال آیدنتیتی زنانه دارن و لزبین هستن دچار غرور شدم! برای همین روی کانال ام آی تی وی پریدم ... واقعا کس خوار آرته و اکس اکس ال و مزو! برادر مسعود کم گوی و گوزیده گوی بودند و کم راست نمی گفتند! ما اینجا مجید سوزوکی کم داریم! یعنی سوزوکیا رو روی مین به گا دادیم که تخم و ترکه ولدزناشون آواره ی دوبی و آنتالیا شدن و حالا در و داف کم آوردیم! برادرانمان یا جقو شدن یا سر از دانشگاه درآوردن و دکتر شدن ... این روزها کننده کم داریم در تمامی عرصه ها! صدور عنقلاب دچار مخاطره شده! پس عنقریب هل من ناصر ینصرنی!
پ.ن.۱:اینجا فقط مستراحه! به معنی واقعی کلمه ... سولاخی برای استراحت و ریدن مخ گوزیده! فرو رفتن تو قالبی که هستی؟! ... می خوای باشی؟! و یا شایدم نیستی ... به هر حال بوی تعفنش حالمو به هم می زنه! بوی گند تفاوت (اگه نیست به تخمت حواله بده) ... سکته و هرزگی! احتمالا این روزا حالم خوبه ... تجربیات قبلی اینو ثابت می کنه ... پریود و تداوم اماله پست به پرشین بلاگ حرومزاده نسبت عکس با میزان تمایل به کیسه کشی من داره ... این روزا سرم گرمه به اکس اکس ال و مولتی ویژن و چند تا کانال انتلکتوئلیه دیگه و البته نوشتن این زهرماری! ... این نه! ... اون یکی!
پ.ن.۲: محض خالی نبودن عریضه اااای کلاغ رید تو حلق هر چی روشنفکر مادر قحبس!
م. ف. فرزانه در خاطراتش می گه ... زمانی که در پاریس درس می خونده یه بار هدایت براش داستانی رو نقل می کنه که یه فاحشه رو تور زده و با هم به یه هتل یا همچین چیزی رفتن ... هدایت ایستاده کنار و لخت شدن فاحشه رو نگاه کرده ... کمی با هم حرف زدن و هدایت پول رو کنار تخت گذاشته و بدون اینکه کاری بکنه جلوی چشای هاج و واج فاحشه از اتاق بیرون رفته ...
یه روز ابری م. (که قطعا ماهی نیست) داستانی رو برام تعریف کرد که عاشق یه فاحشه شده ... و حاضر بوده هر مقداری که اون دوست داره پول خرجش کنه نه برای اینکه بکنتش ... برای اینکه فقط با هم برن سینما و توی شهر ول بگردن و گاهی با هم شام بخورن ... و اینکه یه بار باهاش تماس گرفته و اون روز دختره کار نمی کرده و حواله ش می ده به یکی از رفقاش ... م. ساکت پشت تلفن باقی مونده و گوشی رو قطع کرده ... و اینکه نیم ساعت بعد دختره باش تماس می گیره و از ش می خواد که بیاد پیشش ...
بن (با کسر ب و سکون نون) تو لیوینگ لاس وگاس با پیشنهاد پونصد دلاری ... سرا (به کسر سین) رو از خیابون بلند می کنه و با هم به متل می رن ... اونجا سرا بش می گه با این پول هر جور که پایه ای می تونی ترتیبم رو بدی و هر جای هیکلم که حال کنی می تونی در افشونی کنی به جز موهام که تازه شستمشون ... و سریع شروع می کنه به ساک زدن معامله ی بن ... بن منزجر سرش رو می گیره و بش نگاه می کنه ... حالت غمگین و ملتمسانه ی نیکلاس کیج و نگاه متحیر الیزابت شو تو این سکانس فوق العادس ... خصوصا وقتی که یه لحظه آب دهانش رو قورت می ده ... تقریبا سکته زده ... سرا بش می گه چی شده نکنه انقده مستی که نمی تونی منو بکنی ... بن جواب می ده این چیزا اصلا برام مهم نیست ولی هر چی بخوای بت می دم و ازت می خوام به حرفام گوش بدی یا برام حرف بزنی ... فقط باش! ...
پ.ن.۱: امشب لیوینگ لاس وگاس رو دیدم برای ان امین بار که البته ان منهای یه بارش دست کم مال پنج شیش سال پیشه ... بدجوری خرابم می کنه این فیلم درست مثل حرف م. تو اون روز ابری ... و حسی که داستان فرزانه برام داشت ... ما همون مائی که توی پست پایینه دست کم یه بار این حسو تجربه کردیم ...
پ.ن.۲: آها! ... جایی از فیلم که حالمو خوب می کنه دو سکانسه فیلمه ... یکی فصل ابتدایی که بن سرخوشانه با اطوار عجیب و غریبش تو فروشگاه هرچی الکل می بینه رو میندازه تو سبد خریدش ... و خزیدن سرا تو بغل بن توی متل درست بعد اینکه برای اولین بار با هم مست کردن ...
