تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک در پیر مغان خواهد بود
حلقه ی پیر مغانم ز ازل در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود!
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
عیب مستان مکن ای خواجه کز این کهنه رباط
کس ندانست که رحلت به چه سان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین! که ز چشم من و تو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن شب که به شوق تو نهم سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این دست مدد خواهد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود!
پ.ن.۱: فال یلدا!
پ.ن.۲:حافظ خر رو شناخت تخمش حساب نکرد! :دی!
پ.ن.۳: ...
حال دادنی نيست گرفتنيه البته نمی تونيم بگيريم ولی کلن کلمن چيز خوبيه وقتی پر از عرق سگی باشه و تو کلتو کرده باشی توش و کلت گير کرده باشه اونوقت با دست شير وباز ميکنی آروم ميای بيرون کلی پری می بينی که تو رو تو ليوانهای مختلف به هم می زنند وميگن به سلامتی کاوه...! پ.ن: از کس خلانه های سالها پیش!
...
منم اگه اینو نگم خفه میشم! :دی : اولیش اینکه کیرم به کس ننه فوریسون خارکسده! و اعوان و انثارش! (به طور خلاصه شرکت کنندگان در کنفرانس) دولت فرانسه هم در شرایط فعلی خوب می کنه که می خواد مادرش رو بگاد! آخیش ... (یک عرخ بیدمشک باسه خودم درست کردم هیولا!!!)
اینکه هنوز قبول نداری فوریسون یه مشنگ روانیه! مایه شرمساری منه! (:دی) امیدوارم یه روز دستش رو بگیری ببریش در و دیوار آشویتس رو بش نشون بدی بلکه از کژراهه خارجش کنی ... و باز هم سئوال بی جوابیه که عموتی تو چطور نمی تونی درک کنی که بهترین نتیجه برای جمهوری اسلامی از گذاشتن این کنفرانس با این همه هزینه ... طرح چنین پرسش هایی اونم از طرف آدمایی مثل تو می تونه باشه ... حرفی که من دارم اینه که سئوال شما به جا و خوب ... ولی در شرایط فعلی بی ربطه وقتی سئوال دیگه ای کنارش مطرح نمیشه!
عزیز برادر! تعهدات انسانی شما در مورد دموکراسی و انسانیت از دست رفته در فرانسه برای من غبطه برانگیزه! شما هم یه جورش رو داری به هر حال! تعهد لزوما ... از نوع مرده باد و زنده بادش نیست ... همین که سئوالش مطرح میشه کافیه! اینکه از هنر متعهد اینجا هم چیزی بیرون نیومده قبول ندارم ... لزوما یارو که نباید فریادش رو بزنه! شاملو ... گلشیری حتی براهنی اش این موضوع رو دارن! خوبی کارشون هم به عدم وابستگیشون بوده و نظاره گریشون! و البته شما ژورنالیستی یا می خوای بشی! راستی نمی خوای بگی که از هنر و ادبیات پاستوریزه این ۱۵ ساله چیزه خاصی درومده! به هر حال من و تو که نیازی به دیدن رخ ماه همدیگه و دریافت سر درون هم نداریم! به نسبه از میزان حد کس خلی و کس مشنگی همدیگه ... کم و بیش آگاهیم (می تونه حدش صفر تا صد باشه) ... به هر حال بلاگ شما برای ما همیشه خوندنی بوده رفیق و من منکر زیبایی کس شعرهای خوندنی شما نمی شم! به هر حال آرشیو بلاگ ما (و قبلیا) هم مقادیر هنگفتی از این پرت و پلاها و کس و شعرها رو در خودش جا داده ... بحث کنتر هم باسه آتیشی بود که می خواستم زیرت روشن کنم ببینم یاد شربت بیدمشک و آبلیمو میفتی یا نه! (بگیر که شوخیه! که نیفتاد)!:دی.
آخه من چند بار باید اعتراف کنم عمود ... که من دوست دارم! حتی اگه نخوای!
نکته آخراینکه تحلیل ۴ تیر ۱۳۸۴ شما سر تا پاش باد میده! اونم خیلی شدید! و از اونجایی که منم قبول دارم بحث ما تموم شدس ... بحث راجع به اون (اگه پاش بودی) رو میذارم واسه دیدار حضوری که ممکنه به قیامت باشه! :دی.
والا این پاسخیست بر پاسخی که بر کامنت بنده در بلاگ ((صدای ما را از فارگو می شنوید)) داده شده! ... و الا غرضی نیست!
اولا فک کنم عرق بيدمشک و شربت آبلیموت وسط کار تموم شد ... آره!؟ :دی. دوم قربون اون شکل ماهت برم! ما ادعايی در مورد کانتر بلاگمون نداریم ... و اين يکی رو به قول خودت ((خوب اومدی)) که حسد بيخ گلوم رو چسبيده و ول کن نيست! با حساب شما بلاگتون ۵.۱۴۴ برابر بلاگ بنده خواننده داشته که از اين بابت به شما تبريک عرض می کنم و توفيق روزافزون در اين زمینه را برای شما آرزومندم! عمود عزیز! موضع من در قبال کاریکاتورهای حضرت محمد مشابه شماست ... ولی سئوال من در این مورد وقتی مطرح می شه که جمهوری اسلامی جنجال کاریکاتورها رو زمانی که ۶ ماه از انتشار اونها گذشته به پا می کنه ... و بعد از اینکه در زمان انتشار بسیاری از کشورهای مسلمان دور و برمون به این اتفاق اعتراض کردن! دلیلش چیزی به جز بن بست پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی می تونه باشه؟! ... اگه ربطش رو نتونستی پیدا کنی ... بگو تا ربطش رو روشن کنم! یا می تونم بپرسم چرا در اعتراضات امت مسلمان هند و مالزی (فیلم پخش شده از بخش های خبری تلوبزیون جمهوری اسلامی) عکس های خمینی و خامنه ای باید بالای دست مردم باشه! البته احتمالش هست که مقلدین سنی یا شیعه این دو حضرت باشن پس سئوال بیهوده ایه!
نوام چامسکی حق داره عزيز دل برادر! منم نگفتم که حق نداره! ... خوبم حق داره! ... می تونی پاسخ ديدگاه های جناب فوريسون رو در پست قبلی بلاگ بنده ملاحظه کنی ... بلکه سطح مطالعات علمی ايشون برای شما روشن بشه! خوشبختانه خود مطلب ریفرنس مناسب هم داره! در مورد جنگ لبنان هم ديدگاهت رو قبول ندارم ... نه تنها بلاگ که راديو تلويزيون های خصوصی ... بهتره بگم يک نفره فراونی هستن که در اين مورد خبر رسانی کردن و خوب هم کارشون رو انجام دادن ...
البته آرزوی جناب چامسکی حد اعلای آزادی بيان در دنیای غربه! اتفاقا چامسکی (با توجه به موضع گیری هایی که انجام داده) مسائل رو با این دیدگاه تحلیل می کنه! و تضاد و مسئله ی چامسکی و روشنفکران نظیرش واقعا همینه! مطمئنا چامسکی با نظرات فوریسون مشکل داره ولی چامسکی از مشکل پیش آمده برای آقای فوریسون در جهت بهره برداری از منافع خودش (عمل روشنفکرانه) قدم بر می داره که اصلا هم بد نیست! ... اينطور نيست؟ پس براش امضا می کنن و بيانيه می دن و مثل هر بيانيه ديگه ای که داده می شه ... موضوع بيانيه (جناب فوریسون) رو هم محترم اعلام مي کنن ... منم اگر در ايالات متحده يا فنارسه ديکتاتوری زندگی می کردم اين امضا رو پای بيانيه می زدم ... شک نکن! ... اما ربط تمام حرفای در این موضوع خلاصه می شه که چرا سئوالات جناب عالی نباید در مورد فجایعی که بیخ گوشت اتفاق می افته مطرح نشه؟ (البته خیلیاش اصلا بایکوت خبری میشه و حتی سایت های خبری هم حاضر به انعکاسش نیستن) ... برای همين من ایمان دارم که تو فکر می کنی که دموکراسی فنارسه با ايران فرقی نمی کنه! ... چون واقعا ممکنه بابت اين حرکت غير دموکراتيک دولت فرانسه آقای فوريسون سه ماه زندانی بدون حقوق عیالواری بشه و همسر و دخترش با اين سن و سال سر از کوچه و خيابون دربيارن ... و واقعا به تو چه که چه اتفاقی داره تو اين مملکت ميفته وقتی فوريسون (( بايد آزاد گردد)) ... بحث هزینه رو مطرح کردی ... اینکه من چه هزینه ای دارم می دم! خارج از شوخی! ... چه هزينه ای بدتر از اين شرايط فعلی می تونه وجود داشته باشه! من تا به حال همون هزینه ای رو دادم که تو داری می دهی و نه چیزی بیشتر! و امیدوارهم نیستم که هزینه ای بدم! این رو کاملا قبول دارم! ولی هزینه حرفهایی نظیر حرف تو اینه که من به سادگی می تونم بگم من حق دارم وطنم رو دوست نداشته باشم! (با این حرف موافق بودم اگر در چنان آزادی ای به سر می بردم که می تونستم موجودی جهان وطن و ... باشم) ... هزينه حرفهای تو چيزيه که به سادگی می تونی ((من اگر برخيزم تو اگر برخيزی)) رو به سخره بگيری ... و تعهد رو مثل یه انگ به این و اون و تمام نسل گذشته ات الصاق کنی! تعهدی که کمبودش بیش از هر چیز دیگه ای در فضای روشنفکری امروز ما حس می شه!
در مورد روشنفکر که قبلا گفتم ريدم به هر چی روشنفکر مادر قحبست ... این عرق بيدمشک من کجاست!؟
... البته عمود جان من قبول دارم که شما اطلاعات جامع و کافی در مورد هولوکاست نداری و من هم ندارم! ... ولی خوب! ... خوبه تو که سئوالات اين چنينی رو برای مرگ آزادی بيان در فرانسه (مهد روشنفکری و جمهوريت و دموکراسی و البته شراب فرانسوی و سارتر و دريدا و غیره) بيان می کنی ... يه سئوال و یک چرا! در مورد باقی چيزهايی که اطلاعات کافی در موردشون نداری و اتفاقا از بد حادثه باشون درگیری مطرح کنی! نیاز به وقت زیاد و تحقیقات فراوان و عرق ریزان روح هم نداره می تونی جای کلمه فوریسون را با چنین چیزایی پر کنی ... مگر اینکه چندان اهمیتی نداشته باشه ... که خوب نداره! مطمئن باش طرح اين طور سئوالا نيازی به دغدغه های روشنفکری دهه چهل و پنجاه هم نداره ... اينجا ايرانه دهه هشتاده! اگر این گند و کثافت و تبعیض هست! خوب يعنی هست و سال و دهه اش فرقی نمی کنه! البته وبلاگ من و حتی وبلاگ شما با ۱۳۴۳۷ بيننده تا اين لحظه توانايی تاثيرگذاری بر روی مخاطبانی که گفتين رو نداره ... و تو هم می دونی که منظور من چی بوده! ... منظورم اينه که حرفت بی ربطه! معلومه که تاثیر نداره چون اينجا همينم محدود کردن ... فرض کن اينجا هم مثل فرانسه ديکتاتوری يا بلاد ينگه دنيا می شد بيانيه اينترنتی امضا کرد ... ولی عمودخان برآيند حرف های من و تو (و هر انسان عادی ديگه ای که در خيابونا داره ميره) ذهنيت اين ملت رو مي سازه (نمونه اش انتخابات دوم خرداد و تماسای تلفنی دوستان برای رای دادن به معين ... در این موارد چنین شکلی رو ... یعنی روند تاکسی محور تبلیغ انتخاباتی و تاثیر متقابل افکار یک نسل به نسل پیش از خودش ... چیز غریب و زشت و ضایعی نبود) ... پس خيلی هم بی ربط و از موضع یک منجی حرومزاده نيست حرف من! ... که آقای عمودی ... افرادی عادی متوسط و معمولی مثل من و تو ذهنيت جامعه رو شکل می ديم ... برای جمهوری اسلامی آرزوی قلبی تو (که می خوای سر به تنش نباشه) مهم نيست! ... مهم اينه که تو بگی بيچاره فوريسون! و يه پست جدی بنويسی! اون وقت حرفش رو دهان تو گذاشته ... من بعيد می دونم که پرشين بلاگ سرويسی برای تحليل محتوای بلاگا نداشته باشه! بالاخره عصر تکنولوژی و فناوری اطلاعات هم چنين چيزی رو ساده کرده ... دايره جستجو هم که با چند کلمه محدوده و لازم نيست هر کس و شعری رو بخونن! اميدوارم که به همون سادگی که چشمات رو نمی تونی ببندی و فوريسون (کسی که چامسکی بهش احترام میذاره! :دی! خداییش انقدر بهمون احترام نذاشتن که با دیدن یه احترام رسمی و خشک و خالی که در هر نامه ای میشه دید ... ذوق زده می شیم! که یارو حتما آدم مهمیه که که چامسکی از خایه هاش بالا مبره) رو کس مشنگ روانی خطاب کنی ... نتونی چشمات رو روی دغدغه های روشنفکری دهه ۴۰ و ۵۰ و لگدمال شدن ساده ترين حقوق و مسايل اجتماعی دور و برت بنندی! عمود اینا افه نیست! چیزیه که ما باهاش درگیریم! بخوایم و نخوایم همینه!
تمام حرف من در این دو سه تا پست اینه که ... ما باید تضاد و مسئله اصلیمون رو دنبال کنیم ... از این جور ژست روشنفکرانه گرفتنا چیزی بیرون نمیاد ... که بدتر مسائل اصلی من و تو رو زیر سایه می بره!
بله آزادی بیان بدون قید و شرط در فرانسه چیز خوبیه ... ولی با توجه به مشکلات اساسی تری که تو این مملکت دارم (همون معلمای شهریاری و ستم قومی و ملی) به درد من نمی خوره! لازمش هم ندارم ... مردم هم ندارن! که اگه داشتن دست کم ناله و نفرینی از اونها موقع بسته شدن ۱۰۰ روزنامه می شنیدیم ... اگر اوضاع اجتماعی ایران دست کم مثل فنارسه شد منم پای نامه آقای چامسکی رو بابت ابن حدود و صغور امضا می زنم! که آقا! یک مشنگ روانی حق داره هر پرت و پلایی که می خواد بگه! بگه ... شما چه کارش دارین!
و البته باز هم تاکید می کنم آزادی بیان بی قید و شرط چیز خوبیه! و هر کسی حق داره هر زری خواست بزنه! و این کمال بی جنبگی دولت فرانسه است که یه مشنگ روانی رو می خواد خفش کنه و تو بیابونای ورامین فنارسه طعمه گرگ و شغالش کنه ...
بازم می گم که من باور کردم که قصد تو فقط طرح یک سئوال بوده ... که چرا در فنارسه در مورد چیزی می تونن بگن زر اضافه نزن! واقعا چرا؟!!!! و الان منم این سئوال رو دارم ایا الناس که چرا؟!!!!
پ.ن.: ۲۶۶۰ کلمه! رکوورد می زنی ... ! :دی
در ادامه پست قبلی مطلب زیر عینا از سایت گویا نیوز نقل شده است و بطور مشروح نظرات جناب فوریسون را مورد برسی قرار می دهد.
یهودی های دسیسه گر و اتاق های گاز خیالی، نگاهی بر انکارگرایان پدیده هولوکاست
شيدا اخوت
توضيح - روبر فوريسون فرانسوی، استاد سابق دانشگاه چندی پيش در همايش هولوکاست در تهران شرکت جسته و سخنانی در انکار هولوکاست بيان کرد. فوريسون بيش از ۳۰ سال است که تکرار می کند کشتار يهوديان به دست نازی ها دروغ است. به نظر کاخ اليزه آقای فوريسون "در کنفرانسی شرکت و سخنرانی کرده که هدف آن انکار واقعيات نابودی يهوديان بوده است." به موجب اين تقاضا وزارت دادگستری فرانسه از دادستانی کل پاريس خواسته است که تحقيقات قضايی درباره اظهارات نويسنده فرانسوی را شروع کند. خبرنامه گويا در تاريخ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴ مقاله ای در باره نقطه نظرات روبر فوريسون، به قلم شيدا اخوت منتشر کرد. اکنون با برگزاری همايش هولوکاست در تهران و دعوت از کسی چون روبر فوريسون به نظر می رسد مرور ديگری بر نقطه نظرات وی خالی از فايده نباشد. از همين روی دست به انتشار مجدد اين مطلب زديم.
sheidaokhovat@yahoo.fr
انکار گرايی گفتمانی است که در آن واقعيت قتل عام يهودی ها بوسيله ی نازی ها، نفی می شود.انکار گراها برای خودشان نام"رويزونيست" را برگزيده اند.به اين صورت ادعا دارند که سعی شان بازنگری علمی تاريخ می باشد."بازنگری تاريخ" عبارت ازمرور دوباره ی دانسته های تاريخی است.اما نکته ای که بايد به آن توجه داشت اين است که بازنگری تاريخی، قواعد خاص خودش را دارد و رعايت اين قواعد برای مورخين اجتناب ناپذير است. زيرا در غير اين صورت اين بازنگری جنبه ی علمی خود را از دست می دهد. گفتما ن های انکار گراها، به دليل زير پا گذاشتن کامل تمام اين قواعد تاريخ شناسی، نه تنها با معيا رهای علمی مطابقت نمی کنند، بلکه ماهيتی "ضد تاريخی" دارند. به اين دليل نام رويزيونيست به هيچ وجه مناسب آنها نيست . بنا به دلايل ذکر شده مورخين آنها را "انکار گرا "می نامند.
لغت انکار گر توسط تاريخ دان معاصر"هانری روسو[۱]"در سال ۱۹۸۷ مطرح شد. به عقيده ی او، اين پديده بيشتريک"سيستم تفکر"،يک "ايده ئولوژی"است تا يک روش علمی و يا حتی انتقادی وبه اين دليل ، به آن نمی توان نام بازنگری تاريخ را اتلاق کرد.
گفتمان انکارگراهاعنوان می کند که رايش سوم ،هيچگاه طرحی برای نابود کردن يهودی ها در سر نپرورانده است و اتاق های گاز وجود خارجی نداشته اند. آن ها معتقدند تمام اين ها دروغ هايی است که برای تشکيل و تحکيم دولت اسرائيل ساخته و پرداخته شده است.
انکارگراها نه تنها قتل عام يهودی ها را بلکه قتل عام عقب مانده های ذهنی و کولی ها را نيز توسط نازی ها نفی می کنند.
روش انکارگراها برای تحليل مسائل، روشی انحرافی است. زيرا به افسانه پردازی و دستکاری جزئيات خلاصه می شود.آنها در تمام فرضيه های اوليه شان جواب های نهايی را دارند و بخاطر همين است که به ضد تاريخ بدل می شوند.زيرا بيش از اينکه هدف کشف واقعيت را داشته باشند، از آن به عنوان ابزاری برای انتشار افکار ايده ئولوژيکشان استفاده می کنند. در اينجا برای اينکه با اين پديده بيشتر آشنا شويم، به شرح مختصر افکار يک انکار گرا به نام روبرت فوريسون می پردازيم:
روبرت فوريسون
روبرت فوريسون يکی از انکارگراهای فرانسوی است.به عقيده ی او، يهودی ها برای اينکه بتوانند کشورشان را تشکيل دهند، دروغ به اين بزرگی را اختراع کرده اند. يکی از مشخصات روبرت فورسيون و اکثر انکار گراها اين بوده است که می خواهند به گفتارشان ظاهرعلمی بدهند و تمام عناصری که در نتيجه گيری به ضررشان تمام می شود را ناديده بگيرند، يا آنها را جزئی جلوه دهند ويا توجيه کنند. او در کتاب "مشکل اتاقهای گاز"اينطور می نويسد:
"مقاصد جنايتکارانه ای که به هيتلرنسبت می دهند، هيچوقت ثابت نشده است.اين تصاوير همه اش نتايج تبليغات جنگ واشاعه نفرت است.تاريخ پر است از اين دروغ پردازان.علاوه براينکه در قرن حاضر از وسايل ارتباط جمعی نيزدر جهت اشاعه اين افکاردروغ استفاده می کنند. "[۲]
در نوشته های روبرت فوريسون هيچ تحولی به چشم نمی خورد.او همان مفاهيم را در جملات گوناگون تکرار می کند و نوشته هايش به نوعی بازی با کلمات است. انکار گرايان از چند عنصر فراتر نمی روند ودرحوزه ی محدود افکارشان حبس می شوند.
در آثار روبرت فوريسون چند نکته ی اصلی به چشم می خورد:
۱- وجود کوره های آدم سوزی را انکار نمی کند ولی اذعان می کند از آن ها برای سوزاندن جنازه ها در جهت جلوگيری از گسترش اپيدمی استفاده می کردند.
۲- وجود اتاق های گاز رابه کل منکر می شود.
۳ - معتقد است که هيتلرهيچگاه دستور قتل عام يهودی ها را صادر نکرده است.نه تنها هيچ يهودی، بلکه هيچ انسانی را بخاطر نژاد و مذهبش محکوم به مرگ نکرده است.
۴ –" راه حل نهايی" برای هيتلر مهاجرت يهودی ها به غرب بوده است.
۵ - تعداد يهودی های کشته شده توسط هيتلر از"صفر"تجاوز نمی کند.
۶ – اگر چند يهودی کشته شده اند به دليل خود جنگ و دليل های طبيعی بوده است.
۷ – قتل عام يهودی ها اختراع صهيونيست هاست و تنها نفع آن را دولت اسرائيل می برد. يهودی ها برای اايجاد احساس گناه در ديگران و ترتيب زمينه های برقراری کشور اسرائيل ،اين دروغ را اختراع کرده اند.
۸ – تمام اشخاصی که در اين جريان شهادت داده اند دروغ گفته اند.[۳]
يکی از ضربه های مهمی که فوريسون و جريان انکارگراها وارد شد، تغيير جهت يکی از همکاران بسيارنزديکش بود.اين فرد ژان کلود پرساک نام دارد.پرساک در ابتدا رويزيونيست بود و برای فوريسون کار می کرد. فوريسون از همان ابتدا بر پشتکار پرساک درجهت رواج افکارش و رسيدن به نتايجی جديد، خيلی حساب می کرد.ولی تنها چيزی که حدس نزده بود اين بود که تشنگی پرساک برای کشف حقايق طوری بود که در طی تحقيقاتش و سفرهای متعددش به آشويتز و بررسی و مطالعه دقيق مدارک موجود در موزه ی آشويتزبه اين نتيجه رسيد که دلايلی که فوريسون و يارانش برای انکار اتاق های گاز عنوان می کنند بی پايه می باشندو اساس آنها بر دستکاری و يا ناديده گرفتن مدارکی است که باافکارشان در تضادند.
يکی از دلايلی که فوريسون برای نفی وجود اتاق های گاز عنوان می کند،عملی نبودن استفاده از گاز سيان هيدريک برای کشتار دست جمعی است.طبق گفته ی او اين گاز به دليل ماندن در فضا، برای خود کسانی که از آن استفاده می کنند نيز، خطر مرگ به همراه دارد.به اين مفهوم که اگر چنين اتاقی واقعيت داشت خود افرادی که برای جمع آوری اجساد به اتاق وارد می شدند نيز جانشان را از دست می دادند.از اينجا به اين نتيجه می رسد که اتاق گاز به علت عملی نبودنش نمی توانسته وجود خارجی داشته باشد.
ژان کلود پرسا ک به ما نشان می دهد که اشتباه عمده ی فوريسون، عدم شناخت صحيحش در اين حوزه است.تحقيقات دانشمندان معتبر نشان داده است که با تجهيزاتی نه چندان پيچيده، امکان استفاده از گاز سيان هيدريک برای اين هدف امکان پذير می باشد.نکته ی مهمی که در اين تجهيزات بايد رعايت شود، برخورداری از دستگاه تهويه ای قوی است که بعد از به قتل رسيدن افراد ، مواد سمی موجود در فضای اتاق را از محيط خارج کند و بدينگونه تخليه اجساد و حمل آن ها به کوره ها را امکان پذيرسازد.[۴]
فوريسون برای اينکه بتواند دلايل محکم تری برای اثبات نظريه عدم وجود اتاق های گاز بيابد، شخصی به نام لوکتر
را برای تحقيق و نمونه برداری به آشويتزفرستاد .لوکتر از ساختمان هايی که محل اتاق های گاز بوده اند، نمونه برداری کرد. هدف او از اين نمونه برداری اندازه گيری ميزان سيانور موجود در محل بود (حضور سيانور به منزله ی استفاده از گاز سيان هيدريک است.)
طبق نتيجه ای که لوکتر ارائه داد، ميزان سيانورموجود درنمونه های اتاق گاز، پايين تر از ميزان سيانور اتاقهايی است که در آن ها برای شپش ضدايی لباسها ، از گاز سيان هيدريک استفاده می شده است و حتی در بعضی نمونه ها نيز سيانور به چشم نمی خورد.
فوريسون از آزمايش های لوکتر نتيجه می گيرد که هيچکس در اين محل ها توسط گاز به قتل نرسيده است.
با عميق تر شدن در شرايطی که آزمايش های لوکتر در آن انجام شده است و نتايج آن ها، به اشتباهات فاحش انکار گراها پی می بريم:
اولين نکته ای که بايد عنوان کرد اين است که شپش ها به مراتب از انسان نسبت به مسموميت به گاز سيان هيدريک مقاوم ترند. اين گاز با غلظت ۰.۳ گرم در متر مکعب، آن هم در مدت کوتاه چند دقيقه، برای انسان کشنده است. در حالی که برای نابود کردن شپش ها غلظت ۵ گرم در متر مکعب وزمان حداقل ۲ ساعت لازم است و برای اينکه تمام حشرات نابود شوند، اين زمان به ۶ ساعت می رسد. در اثرتماس زياد حتی رنگ ديوارها نيزبيشترتغيير می کند.
مدت تماس گاز سيان هيدريک با ديوارهای اتاق های گازاز ۱۰ دقيقه در روز بيشتر تجاوز نمی کرده است. در حالی که اتاق ها يی که در آن ها لباس ها را شپش زدايی می کردند، به مدت ۱۲ تا ۱۸ ساعت در روز و دمای فرای ۳۰ درجه سانتيگراد، در معرض گاز سيان هيدريک آن هم با غلظتی برابر ۵ گرم در متر مکعب،بوده اند.اين مسئله باعث تغيير رنگ ديوارهای اين اتاق ها شده است. چيزی که در اتاق های گاز کمتر به چشم می خورد و آن به علت کم بودن زمان تماس در روز و نيز دمای پايين تر اين اتاق ها می باشد.[۵]
نکته ی متناقضی که در گفتار فوريسون به چشم می خورد اين است که هرچند استفاده از گاز اسيد سيان هيدريک را برای کشتن انسان ها غير عملی و خطرناک می داند، ولی اذعان می کند از اين روش برای کشتن شپش ها استفاده می شده است . نکته اينجاست که با توجه به غلظت مورد نياز برای انهدام شپش ها که بسيار بيش از غلظت مورد نياز برای انسانها است، پس بايد نتيجه بگيرد که اين استفاده هم به دليل خطراتی که برای استفاده کننده دارد بايد غيرعملی باشد. ولی فوريسون چون نياز دارد که وجود آثار سيانور را به گونه ای توجيه کند ، پس اين مورد را می پذيرد بدون اين که به تناقض موجود در گفتارش توجه کند.
در هر صورت فوريسون و همکارانش که آثارسيانور را در ديوارهای اتاق های گاز، نمی تواند انکار کنند، در جستجوی ابداع دليل ديگری که اين مسئله را توجيه کند می گردند.او اعلام ميکند که گاز سيان هيدريک برای ضد عفونی کردن اين محل ها استفاده می شده است.اين نکته از لحاظ علمی درست نيست. زيرا گاز سيان هيدريک به هيچ وجه قابليت از بين بردن باکتری ها را ندارد.برای ضد عفونی کردن يک مکان معمولا از ترکيبات ديگری مثل کلرور کلسيم، آب ژاول و ترکيباتی از اين قسم استفاده می شود.
در نمونه برداری های لوکتر اشکالات ديگری نيز به چشم می خورد.به عنوان مثال او در نمونه هايی که از بازمانده های اتاق گاز ۲ آشويتز برداشته است به عدم حضورسيانور اشاره می کند.در حالی که اتاق گاز ۲ ، به نسبت اتاق های گاز ديگر بيشتر استفاده شده است .لوکتر نتايج نمونه برداری اين بخش را دليلی بر خيالی بودن اين ااتاق گاز می داند.اما نکته ای که نه فوريسون و نه لکتور به آن اشاره می کنند اين است اين منطقه از آشويتز در ژانويه ۱۹۴۵ توسط نازی ها منفجر شده است و خرابه های اين بخش هر تابستان با ۳۰ سانتيمتر آب پوشيده می شود و گاهی با آب شدن برف ها ميزان آب تجمع شده در اين قسمت به يک متر می رسد.فقدان سيانور در اين بخش بسيار قابل فهم است.زيرا ازسال ۴۵ تا زمان آزمايش لوکتر، تجمع هر ساله آب در آِن بخش، باعث حل شدن تمام سيانور باز مانده شده است. نکته مهمی که تاييد کننده اين گفته می باشد اين است که در پايان سال ۱۹۴۵ يک تحقيق "سم شناسی"توسط متخصصين قضايی کراکوی در اين بخش انجام شد و نتايج حاکی از وجود ميزان قا بل توجهی سيانور در اين ناحيه می باشد.مقداری از ميله های مسی ورودی های اين اتاق گاز هنوز در موزه آشويتز نگهداری می شوند و آغشته به سيا نور می باشند.[۶]
دليل ديگری که لوکتر برای غير ممکن بودن وجود اتاق های گاز عنوان می کند اين است که اتاق گاز و کوره های آدم سوزی در نزديکی هم نمی توانند وجود داشته باشند. زيرا به محض باز شدن در ورودی اتاق گاز، که مملو از گاز سيان هيدريک است گاز در تمام اطراف پخش می شود و به کوره های روشن نفوذ می کند و ترکيب آن با هوا باعث انفجار و تخريب ساختمان می شود.
در اين نوع تحليل، نکته ای که لوکتر اصلا به آن توجه نکرده، اين است که دزی که اس اس ها برای قتل انسان ها استفاده می کرده اند از ميزان آستانه ای که در آن گاز سيان هيدريک منفجر می شود (۶۷.۲ گرم در متر مکعب) به مراتب پايين تر و به خاطر همين امکان انفجار صفر بوده است[۷].اشکال ااصلی فريسون و لوکترو نيز ساير انکارگراها تنها اشکالات متدلوژيک نيست.بلکه آنها بطور آگاهانه يک سری اطلاعات بدست آمده را دستکاری می کنند.به عنوان نمونه نقشه هايی که از منطقه ۴ و ۵ آشويتز ارائه می دهند هم از لحاظ ابعاد هم از لحاظ ساير مشخصات، کاملا با نقشه های اصلی ناهماهنگی دارد.
فوريسون حتی ازدستکاری معنای لغات، وقتی به متون آلمانی رجوع می دهد هم ابايی ندارد.ويکتور بورتون که مترجم متون تخصصی است و جزو کسانی است که در دادگاه عليه فوريسون شهادت داده است به خوبی تقلب ها و دستکاری هايی که فوريسون در متون ترجمه شده اش مرتکب شده را بر ملا می کند[۸].نتيجه ی اين تقلب ها اين بود که فوريسون مورد پيگرد قانونی قرار گرفت.
يکی ديگر از عملکردهای انکار گراها از جمله فوريسون که کار آنها را از کادر علمی خارج می کند اين است که در يک کار علمی زمانی که فرضيه های اوليه با داده های به دست آمده در تضاد قرار می گيرد، يک محقق فرضيه هايش را مردود اعلام می کند. در حالی که فوريسون وقتی نتايج بدست آمده با فرضيه هايش جور در نمی آيد، آن نتايج را باطل اعلام می کند.
به عنوان نمونه زمانی که در تحقيقاتش در زمينه اردوگاه های نازی ها، به ليست هايی از اسامی برخورد می کند که علت مرگشان معلوم نيست يا از سرنوشتشان اطلاعاتی در دست نمی باشد، اين مسئله را اينگونه تعبيير می کند که حتما اين ها افرادی بوده اند که توسط آلمان ها آزاد شده اند و يا به مرگ طبيعی مرده اند و نازی ها فراموش کرده اند که در فيش ها شان آن را ذکر کنند[۹].
در روش کار انگارگراها، عدم وجود اتاق گاز يک اصل است نه يک فرضيه و هر داده ای که خلاف آن را اثبات کند اشتباه تلقی می شود.
در سال ۱۹۹۱ پرساک توانست به مدارک جديدی دست يابد .اين مدارک بسياری از ابهامات در مورد چگونگی اين کشتار دست جمعی را بر طرف کردند و به دنبال آن پی پايه بودن تفکرات انکار گراها بيش از پيش خود را به نمايش گذاشت.
در حقيقت بسياری از مدارک و اسناد به جا مانده از آلمانها(چيزی حدود ۸۰۰۰۰ سند و مدرک)، در سال ۱۹۴۵ توسط روس ها به روسيه منتقل شده و KGB به مدت ۵۰ سال اجازه ی رجوع به اين مدارک را به کسی نداده بود.ژان کلود پرساک اولين کسی بود که در سال ۱۹۹۱ اجازه يافت که به آناليز اين مدارک بپردازد.
پرساک در کتابی که براساس اين مدارک بدست آمده نوشته است[۱۰] نشان می دهد که اين استفاده از متد گازنبوده که برای آلمان ها مشکلهای تکنيکی عمده به همراه داشته است، بلکه مشکل اصلی نازی ها از بين بردن جنازه های بی شمار بر جا مانده بوده است. زيرا سرعتی که می توانستند آدمها را به قتل برسانند بستگی به بازدهی کوره ها داشته است. نازی ها مشکلشان را با شرکت های بزرگ آلمانی مطرح و بالاخره در ژوئن ۱۹۴۳ کوره های جديدی را که توسط مهندسين نابغه ی شرکت تاپف Tapf طرح ريزی و ساخته شده دريافت می کنند.
اين کوره ها که تعدادشان ۱۵ عدد بود، مستقيم با اتاق های گاز در ارتباط بودند.ظرفيت هر کدام از آن ها ۱۵۰۰ کيلو گرم بوده است. اين کوره ها در مجموع قادر بودند هزاران جسد را در روز تبديل به خاکستر کنند.پرساک اصطلاح "صنعتی شدن جنايت" را بکار می برد زيرا عملکرد اين تجهيزات بی شباهت به سيستم زنجيره ای کارخانه ها نيست :افراد با پای خود وارد می شوند و ظرف کمتراز چند ساعت تبديل به خاکستر می شوند.
اشکال اساسی فوريسون و يارانش اين است که تمام گفتار نازی ها که دال بر پروژه ی نابودی يهوديان است را نيزناديده می گيرند.از جمله ای سخنان هيملر را که در ۴ اکتبر ۱۹۴۳ عنوان کرده است :
"ما در گفتگوهامان با هم، بايد خيلی صريح و بی پرده از اين موضوع صحبت کنيم. ولی در گفتارهای عمومی مان نبايد به آن اشاره کنيم.منظورم موضوع از بين بردن يهودی هاست.مسئله ی ضرورت نابودی نژاد يهود مسئله ای است که بايد راحت از آن حرف بزنيم.يهودی ها بايد از ميان برداشته شوند! اين برنامه ی ماست و بايد آن را اجرا کنيم."
پيوند انکارگراها با يک سری جريانات اسلامی
در سال های ۹۰ ايده های انکارگراها در دنيای عرب به ابزار تبليغات ضد اسرائيلی مبدل شد.در دسامبر ۱۹۸۹ هفته "الاستقلال"(هفته نامه ی تقريبا رسمی سازمان آزادی بخش فلسطين)، مقاله ای با نام "دروغ قرن بيستم" منتشر کرد.نويسنده ی اين مقاله آقای دکتر الشامالی که خود رامتخصص کوره ها حرارت بالا اعلام می کرد، عنوان کرد که برای کشتن اين همه يهودی ۱۳۰۰سال وقت لازم بوده است. يک تراکت عربی اينگونه اظهار می دارد که دروغ اتاق های گاز، عامل فشاری است که سال هاست بر فلسطينيان وارد می شود.
در اينجا شاهد اين هستيم که روبرت فوريسون که ناظر کاهش روز افزون تعداد حاميانش است، با توجه به حساسيت مسئله خاور ميانه برای اعراب و مسلمانان، بطور فعالانه شروع به ارتباط گرفتن با گروه ها و اشخاص مطرح مسلمان می کند. يک سری ازنشريات عربی زبان نيز به نوبه ی خود به حمايت از ايده های فوريسون اقدام ميکنند.روزنامه ی الجزايری "المجاهد"کارهای به اصطلاح"تحقيقی"فوريسون را خيلی"جدی" قلمداد می کند و او را "مورخی"می خواند که موفق شده است حقايقی که توسط نشريات و تلويزيون و سينما تحريف شده است را بر ملا کند.
در اينجا متوجه ايجاد پيوندی بين جريانات اسلامی و راست افراطی می شويم.روبرت فوريسون ازموقعيت های مختلف برای ارتباط گرفتن با شخصيت دنيای عرب-اسلامی استفاده می کند.در جنگ گلف نامه ای برای پيش نماز مسجد پاريس می فرستد و در آن نامه افکارش را بطور مشروح توضيح می دهد. نشريه اش "رويزيونيسم تاريخی"را که در آن مقاله ای ازيک تونسی به نام "موندر سفار" چاپ شده است را نيز ضميمه آن نامه می کند. نامه ای نيز به سفير عراق در فرانسه می نويسد و طی آن خود را بعنوان "آشتی دهنده ی ملت ها"معرفی می کند. در آن نامه با عراقی ها که "آزمون تراژيکی"را می گذارند اظهار همدردی می کند و عنوان می کند که به غير از يهودی های درون و بيرون اسرائيل، تمام ملتها با مردم عراق در اين همدردی سهيم اند. او در بخشی از نامه اش اينطور می گويد:
"تا موقعی که اسطوره ی اسراييل زير سوال نرود، اميد صلح در جهان خيلی کم است. اين اسطوره همان افسانه ی به اصطلاح "هولوکوست" يهودی هاست.تنها با تداوم اين دروغ تاريخی "قتل عام"، "اتاق گاز" و "شش ميليون" است که رقبای شما موفق شده اند اين همه اعتبار اخلاقی و مالی که اصلا هم شايستگی اش را ندارند را بدست آورند. رويزيونيسم تاريخی با دلايل تاريخی علمی، اين به اصطلاح مذهب"هولوکوست" و دگم هايش را زير سوال می برد."
همان طور که گفتيم انکار گراها از جو خاور ميانه برای جلب حمايت اعراب و مسلمانان استفاده کردند. "موندر سفر"که با نشريه رويزيريونيسم تاريخی کار می کند و به دو فرهنگ عرب-اروپا تعلق دارد، برای اينکار مناسب تشخيص داده می شود و وظيفه خطير انتشار نظرات انکارگراها درکشورهای عربی به عهده می گيرد.
احمد رامی
در اينجا بعنوان نمونه، در مورد يکی از اين انکار گراهای مسلمان توضيحاتی را عنوان می کنيم. يکی از چهره های انکار گرای اسلامی، "احمد رامی" افسر سابق ارتش مراکش است که در سال ۱۹۷۲ به دنبال اقدام به کودتا عليه حسن دو، به سوئد رفت و در آنجا پناهنده سياسی شد.در آنجا با انتشار مقالات و نيز با سخنرانی هايش در راديو اسلام، شروع به حمايت و ترويج ايده های انکار گراها شد. به عقيده ی او يکی از وظايف اصلی مسلمانان برملا کردن "اين دروغ قرن ۲۰" می باشد. دروغی که محصول فريبکاری يهودی هاست. او تاکيد می کند که اسلام بايد با يهوديت به عنوان "فرقه ای مافيايی که زير لوای مذهب پنهان شده " مبارزه کند و بصورت يک نيروی مقاومت درمقابل "درندگی يهوديت" تبديل شود:
"هر روز که می گذرد، دنيا بيشتر و بيشتر به فلسطينی بزرگ تبديل می شود که زير سلطه مافيای يهود قرار می گيرد. اين تسلط برروی مکر و پول و تقلب بنا شده ونقطه ضعف های ما آن را تشديد می کند.درحقيقت،جنگ بين اسلام و غرب نيست. خود غرب هم توسط آن ها اشغال شده است. جنگ بين چپ و راست نيست.جنگ بين کمونيسم و کاپيتاليسم هم نيست. اين يهودی ها همه جا نفوذ می کنند.و مثل مافيا قدرت ها را به چنگ خود در می آورند.شيطان بزرگ آمريکايی ها نيستند، شيطان بزرگ اسراييل است. اسلام ضد غرب نيست، اسلام ضدآمريکا نيست.انقلاب اسلامی نبايد دشمن خود را اشتباه بگيرد. تبليغات دروغين يهوديها سعی دارد به افکار عمومی غربی بقبولاند که دنيای اسلام برای غرب خطر بزرگی است و اسراييل دوست آنهاست...دولت آمريکا تنها عروسک کوکی شان است...ايشان بر وسايل ارتباط جمعی و منابع اقتصادی جهان تسلط کامل دارند و اين سازمان دهی مافيايی جهان، به اقتدار يهود اجازه داده است که برافکارجهانی و قدرت های سياسی و ايده ئولوژيک تسلط کامل داشته باشند و آنها را به بازی بگيرند."[۱۱]
بدين ترتيب احمد رامی تبديل به قهرمان جديدی می شود که با افکار اولترا - راديکال ضد يهود انکارگرای خود ، در جهت افکار روبرت فريسون قرار می گيرد. "راديو اسلام" به نفی کامل چيزی که آن را "تعبير يهودی ها از تاريخ" می نامد وضرورت جايگزينی آن با "برداشت عربی-اسلامی"می پردازد. احمد رامی قهرمان جديد وسايل ارتباط جمعی عرب-مسلمان، در برنامه هايش خود را نماينده ی موضع گيری های جهانی جريان های اسلامی و ضد اسراييل اعلام می کند.
در اين فضاست که درراديو اسلام که چهار بار در هفته بخش می شود و شنوندگانش به ۷۰۰۰۰۰ نفر تخمين زده می شود.احمد رامی در برنامه های راديوی اش، بطور دائم اين ايده های انکار گرايا نه اش را يادآور می شود. او در صحبت هايش اينطور می گويد:
"يهودی ها هنوز افسانه هايشان را واقعيت قلمداد می کنند.برای اينکه به صلح واقعی و صحيح و هميشگی برسيم، بايد اين برداشت يهود از تاريخ را دور بريزيم. اينها را تبليغات صهيونيستی تحريف کرده است...يهودی ها به عنوان برنده های جنگ جهانی دوم تاريخ را آنطور که می خواستند نوشته اند.اما ما مسلمانان دراين جنگ نه برنده بوديم نه بازنده .ما اين برداشت از جنگ جهانی دوم را که به وسيله "غرب يهودی زده" هم پذيرفته شده رد می کنيم...اشغال غرب توسط يهودی ها مثل سرطان يا ايدز می ماند و غرب تمام سيستم دفاعی بدن خود را در مقابل آن از دست داده است."
احمد رامی به جرم توهين به يهوديان به شش ماه زندان محکوم شد.در زمان محاکمه اش در طی مصاحبه ای با خبرنگاران خود را زندانی سياسی قلمداد کرد.
او ۱۵ ژوئيه ۹۱ از زندان آزاد شد و چند ماه بعد از آزاديش توسط حکومت ايران به عنوان شرکت در "کنفرانس جهانی حمايت از فلسطين" در تهران دعوت شد.او در نطقش به تشريح عقايد انکارگرانه اش و اهميت اشاعه اين نظرات در جامعه اسلامی پرداخت.لازم به يادآوری است که يک سال قبل از اين جريان در سال ۹۰ نيز در کنفرانسی که توسط وزارت امور خارجه ايران ترتيب داده شده بود نيز شرکت کرده بود. رئيس جمهور وقت رفسنجانی ، رئيس مجلس کروبی، و آيت الله خامنه ای نيز سخنانی ايراد کردند. آيت الله خامنه ای در سخنرانی خود اين "دروغ يهودی ها" را محکوم کرد و اعلام کرد که يهودی ها در نشان دادن خود به عنوان قربانی شديدا مبالغه کرده اند.لازم به يادآوری است که احمد رامی در زمان اقامتش در ايران با راديو رسمی ايران نيز مصاحبه ای انجام داد.
راديو اسلام که بدنبال دستگيری احمد رامی تعطيل شده بود، در سال ۹۴ دوباره کار خود را از سر گرفت و ازسه سال بعد از بازگشايی اش به مدت ۳۰ ساعت در هفته ودر چند زبان روی سايتی پخش می شود.احمد رامی در آن در مورد "مافيای يهود که دنيا را به سوی فاجعه می برد" سخن می راند:
"مقاومت در مقابل تسلط يهودی ها تنها مسئوليت مسلمانان نيست.اين سلطه يهودی ها جهانی است و تنها به فلسطين خلاصه نمی شود.مقاومت در مقابل اين تسلط بايد در سطح جهانی و با اتحاد با تمام نيروهايی که برای آزادی مبارزه می کنند، انجام شود...اسلام در حال حاضر در صدر جبهه مبارزه با سلطه ی يهود قرار دارد و امروز اسلام جواب های مناسب در مورد اين مشکل های ايجاد شده توسط يهوديان در غرب را در دست دارد. ولی اين به اين معنی نيست که بايد همه ی کارها را انجام دهد."[۱۲]
برای مقابله با اين "توطئه جهانی يهوديت"، احمد رامی مسلمان ها را به "رنسانس اسلامی"دعوت می کند و پيشنهاد تشکيل نهاد های گوناگون مبارزاتی مثل: مدرسه ای برای خبرنگاران، يک آژانس پان اسلاميست برای مطبو عات را مطرح می کند و در جهت اين که از "آلوده شدن دانشگاهامان به وسيله افکار يهود جلوگيری کنيم" تشکيل يک دانشگاه جديد اسلامی را اجتناب ناپذير می بيند . در انتها، ايده ی "تشکيل يک شبکه اينترتتی برای پخش خبر" را ارائه می دهد.شبکه ای که بتواند با تبليغات دروغين يهودی ها به مقابله بپردازد . او در صحبت هايش خيلی صريح از ژان ماری لوپن رهبر راست های افراطی فرانسه حمايت می کند.
دوستی روبرت فوريسون و احمد رامی
روبرت فوريسون با کمال خوشحالی ملاحظه می کند که کالايش در بين يک سری جريانات اسلامی خريدار دارد ولذتش به اوج می رسد، وقتی راديو اسلام دو شب متوالی از او دعوت می کند که به سوالات شنوندگان در مورد "دروغ بزرگ يهودی ها" پاسخ دهد.
در مارس ۹۲ به ديدار "احمد رامی "در استکهلم می شتابد. او که تا آن روز احترام خاصی برای احمد رامی قائل بوده، بعد از اقامت چند روزه اش در نزد وی و با مشاهده نفوذی که دربين مسلمان های سوئد دارد، نظرش به او باز هم مثبت تر می شود و از او بخاطر افکار و عملکردهايش تشکر و قدردانی می کند.
ازاينجا به بعد ديگر روبرت فوريسون، روابطش را مخفی نگاه نمی دارد. دشمنانش همان دشمنان سابق، يعنی يهو دی ها هستند. او به سختی می تواند تنفرش را به يهودی ها مخفی نگاه دارد و سخنانش در آنتی سيمستيسم ريشه دارد.وی در نطقی در اينترنت اعلام می کند:
"اين دروغ گوها می خواستند با داستان های "اتاق های گاز جادويی شان " ما را فريب دهند. تنها چيزی که از هولوکوست باقی خواهد ماند ،يک مشت ايده های خالی و پوچ است."
او تاکيد می کند که هدفش تنها بازنگری علمی تاريخ بوده و از يهودی ها متنفر نيست و اين يهودی ها هستند که چشم ديدن او را ندارند. چيزی که در رفتار فوريسون متناقض است،اين است که در نامه ای حمايت خود را ازفردی نئونازی به نام "اليويه متيو" اعلام می کند و در کنفرانس هايش در مورد رويزيونيسم، دست های نئونازی های بی شماری را در دستانش فشار می دهد.
در سال های ۹۰ از شمار طرفداران فوريسون در فرانسه روز به روز کاسته می شود و همزمان، تلاش های او برای گسترش افکارش در بين مسلمانان و نيز استفاده از اينترنت برای نشر عقايدش افزايش می يابد. واقعيت اين است که انکارگراها با تمام تلاش های شان، نتوانسته اند اعتباری در کشورهای اروپايی بدست بياورند.
اينترنت ابزاری است که ظهور آن پيدايش اتاق های گفتگو را نيز در برمی گيرد و اين محل ها فرصت خوبی برای انکارگراها می باشند تا به نشر عقايدشان ادامه دهند.
در مثال زير شخصی در يکی از اين اتاق ها، نظرش را در مورد کشتار يهوديان توضيح می دهد:
"من در زمينه ی مسئله رويزيونيسم با ژان ماری لوپن موافقم.اين تنها جزو جزئيات تاريخ است.تنها به اين دليل که مرگ سيصد هزار، يک ميليون يا شش ميليون يهودی در جنگ جهانی دوم، خيلی مسئله من نيست. مورخين می گويند هشت ميليون آلمانی و بيست ميليون روس در اين جنگ ها کشته شده اند. چرا از اون ها حرفی نمی زنيم.
از طرفی ، من نمی فهمم چرا اينقدر اتاق های گاز را درام می کنند.(تازه اگر فرض کنيم که وجود داشته اند) صادقانه بگويم اگر به من می گفتند بين مرگ يهودی وار، يعنی خفه شدن چند دقيقه ای با گاز، با مرگ مثل يک آلمانی که در جبهه جنگ از گرسنگی و سرما، زير بمباران روسها يکی را انتخاب کنم، من حتما مرگ با اتاق گاز را بر می گزيدم. اگر تا آخر اين استدلال پيش برويم، متوجه می شويم که يهودی ها در اين جنگ تازه کلی هم شانس آورده اند و مردنشان در شرايطی بوده که کمترين رنج را متحمل شده اند."
***
در اينجا به پايان مطلب می رسيم . هدف من در اين مطلب اين بود که با تشريح نمونه های مطرح شده، نشان دهم که انکار گراهای هولوکوست، از هر نوعشان نتوانسته و نمی توانند با ديد علمی به تاريخ نگاه کنند و در حقيقت، ذهنيت های نژادی و نيز متد کاری شان که شديدا غير علمی است، سخنان آن ها را از حوزه ی علم تاريخ خارج و در نتيجه بی اعتبار می کند و همانطور که هانری روسو عنوان می کند، نگرش آنها در حد يک ايدئولوژی باقی می ماند.
متاسفانه عده ای تصور می کنند چون از فاجعه هولوکوست سوءاستفاده های سياسی شده است، پس راه حل جلوگيری از اين نوع بهره برداری ها، کوچک شمردن و حتی ناديده گرفتن اين واقعه می باشد. در حالی که اگر ما قصد حمايت از ملت های مظلومی مثل ملت فلسطين را داريم، لازمه اش اين است که دريابيم فاجعه هولوکوست تنها فاجعه ای برای يهوديان نبوده است.فاجعه هولوکوست جزوی از تاريخ انسان معاصر است که در آن ميليون ها انسان بی گناه به خاطر تعلقات فرهنگی قوميشان به قتل رسيده اند . ما بعنوان انسان مسئوليم تا اين فاجعه را با تمام کراهتش بشناسيم و بشناسانيم تا ديگر هيچ انسانی به خاطر مذهب قوم، نژاد يا مليتش جان خود را از دست ندهد.
شيدا اخوت ۱۷ ژانويه ۲۰۰۶
sheidaokhovat@yahoo.fr
----------------------------------
دوستانی که خواستار اطلاعات بيشتری در اين زمينه می باشند، می توانند به کتاب های زير رجوع کنند:
۱. Henry Rousso, Le syndrome de Vichy, Seuil, Points Histoire, ۱۹۹۰ —
۲. Valérie Igounet, Histoire du négationnisme en France, Seuil, ۲۰۰۰
۳. Pierre Vidal-Naquet,Les assassins de la mémoire, Seuil, Points Essais, ۱۹۸۷
۴. Anne Grynberg, La Shoah, l’impossible oubli, Découverte Gallimard, ۱۹۹۵
۵. Pierre Bridonneau, Oui, il faut parler des négationnistes, Cerf, ۱۹۹۷
۶. Nadine Fresco, Les « révisionnistes » négateurs de la Shoah, in l’article “Révisionnisme”,Encyclopaedia Universalis, ۱۹۹۰.
۷. Alain Bihr, « Les mésaventures du sectarisme révolutionnaire », in Négationnistes : les chiffonniers de l’histoire, Édition Golias et Éditions Syllepse, ۱۹۹۷
۸.Bernard Comte,Lgénocte Nazi et ler négationistes, ۱۹۹۰
۹.Jean-claude Pressac, Les crématoires d’Auschwitz, ۱۹۹۸
زيرنويس ها:
---------------------
[۱] Henry ROUSSO, Le syndrome de Vichy,SEUIL ,۱۹۹۰,P ;۱۷۶
[۲] Robert Faurisson « le problème des chambre à gaz », Defence de l’occident , ۱۹۷۸,p۳۳
[۳] Ibid,۳۹
[۴] Valérie Igounet, Histoire du négationnisme en France, Seuil, ۲۰۰۰ , ۳۵۹
[۵] L es carences et incohérences du « Rapport Leuchter », Pressac J.C , article , ;۶
[۶] Ibid ۹
[۷] Ibid ۱۱
[۸] Avis d’expert de Victor Borten, affaire LICRA /Faurisson,n°۳ et n°۲۰
[۹] Valérie Igounet, Histoire du négationnisme en France, Seuil, ۲۰۰۰ , p ۳۵۷
[۱۰] Jean-claude Pressac, Les crématoires d’Auschwitz, CNRS, ۱۹۹۸
[۱۱] اينترنت راديو اسلام
[۱۲] اينترنت راديو اسلام
پ.ن.: همین ...
همایش هولوکاست شعبده ای بود بی نظیر که فقط از توبره ی جمهوری اسلامی می تونست خارج بشه! فکرش رو بکنید سران کوکلوس کلان ها (با نمک می شد با پوشش رسمی ردا و کلاه سفیدشون با آرم روی سینشون حاضر می شدن!) ... خاخام های یهودی اتدوکس با همون کلاه های لبه دار و گیس و موی مسخره ... چند تا آخوند ترگل ورگل با عبا و عمامه ی مسخره تر از قبلیا با چند تا روشنفکر آنتیک و عتیقه ی زیر خاکی که اکنون در مجامع علمی در مورد میزان لوکس روشنایی فکرشون بحثه! که از لوکس هاله ی نور احمدی نژاد مگه میشه بیشتر باشه! آخه چرا!؟؟؟؟ (همگی با صدای کشیده بخونید) دور هم جمع شدن!
خوب این که برگزار شده مبارکه! در دنیای چند صدایی و پلی فونیک امروز واقعا جای بسی تاسف و تالم بود که در این مورد ... تا کنون بحثی در نگرفته بود! لذا چند تا آدم بی کار شروع به بحث بلاگی در این زمینه کردن که مشروح بخشی از اون اینجا بود! بخش مشروح پاسخ به کامنت من هم در اونجا بود! و شرح افاضات مان هم در ذیل با ویرایش نوین برابرتان قرار دارد ...
خيلی خب من در مورد خرس گنده بودن تو اشتباه کردم! واقعا می گم اشتباه عظمايی بود ... بابت اين از مستر فوريسون که مشنگيش برای من در تلويزيون جمهوری اسلامی ثابت شده طلب مغفرت دارم! اينکه مستر فوريسون با يه مشت کوکلوس کلان می تونه يه جا بشينه و هولوکاست رو نقد کنه ... البته نمايشگر دموکراسی فرانسوی از نظر شما! و يه مشت يهودی ارتدوکس از تیپ حجتيه خودمون رو هم بيارن اونجا ... البته آيه ايست از انقلاب دموکراتيک جمهوری اسلامی! جناب عمادی مشکل اساسی اينه که من و تو وارد بازی ای ميشيم که سراسرش باخته! اصلا به من چه که در فرانسه بابت مخالفت با هولوکاست طرف رو ممکنه از کون دار بزنن ... مگه مسئله ی من اینه!؟ به خدا نیست! البته من بعيد می دونم مجازات جناب فوريسون آويزون کردنش از گنداش باشه! کاری که اينجا به سادگی تک تک افراد جمهوری اسلامی از ميردامادی تا مرتضويش قادر به انجامش برای هر کسی هستن! عمود مسئله اساسی اينه که هزينه ای که جناب فوريسون بابت حرفش ميده در برابر نتيجه گيری و حرفی که تو ميزنی (مطمئنم توی تاکسی جارش می زنی) خيلی ناچيزه چون اثر مستقيم حرف تو (نه در خودآگاهت! که ناخوآگاهت و خودآگاه مردم نا آگاهت!) اينه که دموکراسی جمهوری اسلامی با دموکراسی فرانسوی فرقی نداره! و این مشکل سازه! اين خطرناکه!! می گم جمهوری اسلامی خوشگل عمل می کنه برای همينه! هوشمندانه در تضاد من تو حرکت می کنه و حرفشو ميذاره توی دهنمون! خیلی دلم می خواد مصداق قانون شديدا غير انسانی ( از نظر سنگینی مجازات در برابر جرم ) در فرانسه امروز رو برای من بنويس! من اطلاعی ندارم و باسه اطلاعات عموميم خوبه باعث ميشه هر جايی افاضات از خودم در نکنم! حساس و متاسف رو هم الان متوجهی که چرا گفتم!؟؟؟؟
جنگ لبنان رو گفتی! آره راست ميگی سی ان ان و بی بی سی هيچ چيز خاصی ننوشتن چون منافع ملی براشون اهميت داشت ولی عزیز دلم! ده ها بلاگ و رسانه آزاد ديگه بودن که بار سنگین آزادی بيان رو به دوش بکشن! ولی اينجا! در ایران! تو چينين جايگاهی رو با تمام معيارهای انسانيت ... در برابر دست کم کشتارهای يکی دو سال اخير کردستان و خوزستان و جای جای کشورت قائل هستی! آیا در مورد اعتصابات کارگری و اتوبوسرانی و اسانلو و یا بدبختی ۳۰۰۰ معلم شهریاری ... که زندگیشون به آتش کشیده شده! این سئوال عوضی رو از خودت ... من و دیگران می پرسی! که چرا در این مورد نباید زر اضافی نزد! عمود شده دو کلمه در اين مورد انگشتات رو روی کی بردت بچرخونی و یه کم ... فراموش کنی! قبول دارم حرف زدن در مورد جناب فوريسون و ژست دموکراتيک گرفتن هزينه نداره! ولی مشکلات من و تو! با اون راننده تاکسی دقیقا اینه که حقمون جای دیگه داره پایمال میشه و پرسش اساسیمون اینه که فوریسون! طفلی رو دیدی چطو بگا رفت! نه اینکه ... واقعا چرا!؟؟؟؟ چرا در فرانسه در این مورد (هولوکاست) نمیشه زر اضافی زد!
البته اينجاست که با ربطی ((اينجا دارن کون ملت ميزارن! خوب بزارن!)) ... ربطش روشن ميشه! ربطش اينه که همه جا آسمون يه رنگه! اينو تو نمی گی جناب عمودی! تو به هر حال اين درک هنوز داری که ((نبايد کون مردم بزارن! ... زشته آخه!)) ولی اون راننده تاکسی و اون آدم معمولی که خبرش رو از اخبار جمهوری اسلامی و من و تو ميگيره در مورد کردستان و اون کارگر بدبخت اتوبوس رانی ميگه که ((حقشه! خوب می کنن که می کنن! مگه تو فنارسه فوریسون رو بابت هالوکاست نمی کنن؟)) و البته میزان حساسیت مردم رو نمایش می ده! طفلک دلش بابت ملت فنارسه غنج میره در حالی که داره میره بهش و ... از دولت فنارسه سئوال داره که آخه چرا!؟؟؟؟ چرا!؟ من نباید یه پرسش ساده داشته باشم!
کس مشنگ روانی بودن جناب فوريسون هنوز از نظر من تاييد شدست يه سرچ گوگل خوب چيزيه و البته مصاحبه ایشون با خبر تی وی خودمون! اینکه گیر دادی به ((ماست سیاس!)) ... خب میگی سیاس! غیر از اینه مگه رفیق! مثل اینه که ما دعوامون سر این باشه که سال ۶۷ هیچ کس اینجا اعدام نشده یا یک نفر شده یا ۱۰۰۰ نفر یا نه ۱۵۰۰۰ یا ۳۰۰۰۰ تا! آقا کشته شده یا نشده آخر! اینجوری بگم بهتره مستر فوریسون بهتره مسئله اش این باشه که کشته شدن ۲۵۰۰۰۰ تا آدم به هرحال غیر انسانیه و چون غیر انسانیه در همایشی که صاحابش عنتری نژاده و کل قضیه رو از بیخ نادرست می دونه شرکت نکنه! بابا داخائو و آشویتس و اون همه بازمانده و مستند و مدرک کافی نیست! خداییش ۶۰۰۰۰۰۰ نباشه دست کم ۲۰۰۰۰۰۰ هست! لفظ انگلیسی ای که احمدی نژاد استفاده میکنه می دونی چیه؟ مایت! یعنی افسانه! این از نظر من نمایش اینه که ماست سیاهه! اومده تو بازار با طعم شعبده! که منو تو این چیزا رو قرقره کنیم!
باسه همین می گم که واقعا مراقب نتیجه گیری و حرفی که می زنی باش! چون ذهنیت جامعه رو شمای روزنامه نگار می سازی! و احتمالا سنگ کف جوبی و ما خود جوب! مثل مسعود بهنود (و گلواژه های گهربارش) و البته دیگران!
البته بازم می گم جسد جناب فوریسون سر از بیابونای شهریار و ورامین فرانسه در نمی یاره! هزینه ای که می پردازه در برابر هزینه حرف من و تو پشمم نیس! و من از این بابت جدا متاسفم! که چرا؟!!!! دموکراسی فنارسه نباید به پای دموکراسی وطنم پیشرفت کنه! و اونجا همه زر آزادی بیان و دموکراسی رو میزنن در حالی که آقای فوریسون هزینه ای گران را بابت یک سئوال (به قول نسبتا جدید رئیس جمهوری افسانه ایمان محمود عنتری نژاد) می پردازه! در حالی که من می تونم با آزادی راست راست راه برم! بچسم تو دهن اسرائیل و صهیونیزم و یهودی غیر ارتدکس! هیچ کسم بم نگه چند منه!
ولی واقعا تو می تونی به این فکر کنی که پرسشت چیز دیگه ای باشه! البته اخیرا در پلی تکنیک عده ای آدم چسو! جهت رو کم کنی و اینکه فکر می کردن و پرسش داشتن که بوی عنتری نژاد اصلا به بدبویی چس اونها نیست در دهان رئیس جمهور منتخب چسیدن! که خوب کم آوردن! چون ریدن و این مصداق بارز تقلبه! و الا ایشون اصلا دهانشون رو باز نمی کردن! البته دانشجویان فوق هنوز دارن راست راست تو خیابون راه میرن و دنبال کار مگردن!
آخرین موضوع هم این که آقای عمودی شما بهتر از من می دونی تفاوت بین هولوکاست ... کشتار مسلمونای بوسنی و قتل عام ارمنه و کشتارهای ۶۷ با جنایت هیروشیما و کشته شدگان جنگ ایران و عراق یا مصادیق دیگه ای که گفتی ... در چیه؟! شما در این موارد با نسل کشی و کشتن آدمایی که دلیل کشته شدنشون نژاد ... مرام و عقیدشونه طرفی! ولی در هیروشیما یا جنگ عراق ... با تمام وحشیانه بودن رفتار دو طرف ... با جنگی طرفی که سیاستمداران کشورت به راه انداختن! ... یا علت اختلاف سیاسی دو کشوره ... که با هم در جنگن! و البته رفتارها هم وحشیانه است ولی دادن هزینه بابت نژادی که داری نیست ... دادن هزینه بابت عقیده ات نیست ... پس لطفن فاجعه هیروشیما رو حتی با حلبچه مقایسه نکن خیلی فرق دارن! حماقت یه سیاستمدار (امپراطور ژاپن) که باعث مرگ مردم کشورش میشه با جنایت یه مشنگ روانی (صدام) که تصفیه قومی انجام میده! و ۶۷ و ... .
از اینکه مسئله یه مشت کس مغز متفکر از مخ پریود روشنفکر هنوز شرکت یا عدم شرکت در درمالی (انتخابات شوراها) و ترمالی (انتخابات کونده گان رهبری) معظم ۲۴ آذر (درست می گم؟) شدیدا مرض گلاب پاش و روت به دیوار ... سرت پایین ... کونت هوا ... گرفتم!
پ.ن.: ای تو کله هرچی روشنفکره مادر قحبه!
مرغ تخم طلای آقا بازم تخم طلا کرد! مبارکش باشه ...
پ.ن.: برای زنازاده ... تپل طلایی شهر ما! ...
تا همیشه راهی نمونده ... ورق میخوریم ... به همین زودی
گفت مرا تو بی سببی نیستی ... ولی مرد قبیله بودنم سخته! تا نمی دانم هم که راهی نیست ... سکوت!
این آناتماست که می خواند (تو مایه ی سوسن کوری):
How much longer till I hit the ground ...
و تو می دانی که اینها را گرگی مست پشت به گرمای شیشه ی کافه ای که در آن نشسته ای می داند ...
رشته ی اعصاب این نوشته ها خونیست که گرگ از سر پنجه اش می لیسد ...
عشق را دوست دارم ولی از خودم می ترسم ... ! تو که چیزی نیستی جیگر!
فقط خواستم بگم سوار تو که نشدم! ... مهم نیست که تو الان چقد زور داری ... مسئله اینه که هنوز نفهمی ...
آدم جای سفتم که بشاشه یادش میره! اینو واسه خودم میگم ... نه واسه تو ... !
پ.ن. : برای ساحل ... کسی که قد یه آدم دوستش دارم نه بیشتر و نه کمتر!
۱. زهره و منوچهر ... رو اگه پیدا کردین ببینین ... یه مستند راجع به مسئله بکارت تو ایران! پر بدک نبود ... منو یاده پسته یکی انداخت:
از هر لحاظ این مسئله Virginity در ایران عامل اصلی کون گشادی دختراس ...
۲. ...
