این روزها حس خوبی از جنس بودن دارم ...
تا به حال از لمس دست و باز بسته شدن انگشتات تعجب کردی ... پوست ... خطوط سر انگشت ...
پ.ن.۱: من هنوز دیوونه ام ... پس زنده ام!
پ.ن.۲: ... برای بص!
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:٤۸ ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠
تگ ها :
یه نفس عمیق بکش رفیق ...
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه ...
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:۳٧ ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠
تگ ها :
گيرم که من تو رو دوست دارم ... به تو چه!؟
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:٥٦ ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٩
تگ ها :
The First Draft Of Anything Is Shit ... Except u honey!!!
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٤:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٦
تگ ها :
