اينجا خوابها تعبيری ندارند ... تا پايان راهی نيست!
می آيند و می روند بی آنکه در رفتن آمدنی باشد و آمدن را رفتنی! تعليقم چيزه خوبيه! ولی حوصله می خواد و من ترجيح می دم امشب فقط يه جنگير باشم يا رمالی که ورد می خونه و آب مقدس و دعا می پاشه به در و ديوار ناگهانی اين روزها!
ای آقا! ... کچلی هم عالمی داره!
ترانه: ياران
خواننده: فريدون فروغی
ترانه سرا: ايرج جنتی عطايی
سايه يه حادثه که عمره با منه،
توی شهر آهنی داره خوردم می کنه،
رو تموم لحظه هام، چتر سايه ی سياس!
خون وحشت تو رگ خسته ی ثانيه هاس!
اما- هم وحشت من- گوش بده!
تپش فاجعه با قلب منه!
دستتُ به من بده که حس کني،
لحظه ی بزرگ فرياد زدنه!
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون می کنم،
بغض کينه تو صدامه، يه روزی داد می زنم!
پر سيمرغی به کارم نمی یاد- قصه نگو!-
من خودم، خودم بايد طلسم ديو بشکنم!
تن به سايه نمی دم، من پر از روشنی ام!
گوش بده! معصوم من! من پر از گفتنيم!
يه شب شرجی گرم توی گوش کوچه ها،
می پيچه صدای من که: بيا! بيا! بيا!
خورشدی بزرگ قلب سرخ من،
مسلخ پاک تمام سايه هاس!
شب پر سايه هراسی نداره
وقتی که کوره ی خورشيد مال ماس!
پ.ن.۱: بد نيست، حداقل اگه از جلو يک کتابفروشی رد شدين به يه بهانه ای برين تو و مرا به خانه ام ببر رو يه نگاهی بکنين! کاری که من يه دو سه ماهی بابت شیلنگ تخته انداختن شيپيش ته جيبمون انجام می داديم تا يه ادم حسابی هديه ش کرد و خوب هم هديه کرد ...
پ.ن.۲ : مرا به خانه ام ببر يه مجموعه است. که قراره مرجع نسبتاً کاملی باشه از اونچه ايرج جنتی عطايی تا به امروز به انجام رسونده، و البته يه مصاحبه ی مفصل که قرار احتمالاً گره ای از گره های تاريخ ترانه سرايی اين مملکت باز کنه و بخش سومی هم برای نقد ترانه هاست! کننده ی کار يغما گلرويی هست و حتماَ بايد نتيجه اش عالی اگه نيست خوب باشه! به هر حال گردآورنده خودش اهل ترانه س و زير و بم کار تو مشتشه ...
پ.ن.۳ : نتيجه چندان خوب هم نيست کار پر از ايرادات اساسيه! مصاحبه چنگی به دل نمی زنه، سئوالات گاهی تا چندين بار عيناً تکرار می شوند و ايرج هم که خوش سخن و رشته کلام رو تا ناکجا می بره و مصاحبه گر (يغما) هم بيشتر تبديل به شنونده ای ذوق زده می شه تا کسی که بايد جلوی انحراف موضوع رو بگيره با اين حال خود ايرج جذابه ... گيرم که بايد گاهی جواب های يکسانش رو برای سئوالات يکسان چندباره مرور کنی ... بخش ترانه ها هم سردستی و بيخوده ... ترانه ها نه تاريخ دارن نه معلومه که خواننده و آهنگسازشون کيه ...
پ.ن.۴ : ظرافت جوابای ايرج به ادعاهای قنبری هم جالبه! شهيار ترانه سرای بی نظيريه ولی خودش اينو نمی دونه! خداييشم اين سالها قنبری بيشتر خواسته واسه خودش تاریخ بسازه و نيمای ترانه باشه و در و ديوار و ناسزا بگه تا کار کنه
پ.ن.۵ : ايرج ممکنه که اولين نباشه ولی تعدد کارای درجه يکش اقلا ۳ برابر ديگرانه ... حتی کار سفارشيش هم درجه يکه: طلايه دار ... به ترانه ها نگاه کنين: خونه، پوست شير، کندو، باور کن، همسفر، وقتشه، خوابم يا بيدارم، خورجين، شب آفتابي، ياور هميشه مومن، ياران، فرياد زير آب، پل، سقف و ...
پ.ن.۶ : در تاريخ ترانه اين مملکت فکر نمی کنم ترانه سرايی تا اين اندازه تصويری و سينمايی به ساختار ترانه توجه کرده باشه ...
وقتی که داس دلهره گردن اين دقيقه ها رو ميشمره ...
زير اين سقف- اگه باشه!- می پيچه عطر تن تو
لختی پنجره هاشو می پوشونه پيرهن تو
پ.ن.۷ : يه چيزه آزاردهنده هم توی ترانه هاش هست ... تکرار موتيف ايل و قبيله و عشيره و اين جور چيزا ... که هم ناشی از ذهن شرقه به قول خودش هم يک کم در يه دورانی تعابيره ديگه ای داشته به هر حال اين واژه ها هنوز هم در کاراش تکرار می شه ...
اينکه يه کاريکاتور بتونه يه همچين بساطی رو به پا کنه کلا مشکوکه ... اونم وقتی که به گذشته نگاه می کنی ميبينی تو تلويزيون جمهوری اسلامی صدها مورد کلفت ترش موجود بوده که اين ژانگولرها رو هم به پا نکرده ... خصوصا اين عکس العمل نماينده (فکر کنم) تبريز قضيه رو هم اکشن تر کرده: خبر نگار روزنامه ايران رو به باد کتک گرفته ... ولی اين حضرات پان ترکيست ای کاش عقلشون می رسيد که تقليل دادن ستم ملی به ستم قومی فقط سرکوبی سريع تر و بی سر و صداترشون به دنبال داره و دامنه اعتراضاتشون رو تو سطح کلان تری دنبال می کردن که در اين صورت سرکوبم هزينه بيشتری برای حکومت داشت ... بلکه هم فرجی می شد مگر غير از اينه که تهران و اصفهان و تبريز و يکی دوتا شهر ديگه رو از نقشه محو کنيم اين مملکت به جز ويرانه و مخروبه چيز ديگه ای نيست؟ واقعا فارس اينجا در چه سطحی از آزادی و رفاه و امنيت به سر می بره که يه ترک فاقد اونه ... اگه ترکا دچار ستمن پس فارس و لر و بلوچ و کرد که دچار ستم مضاعفن! ... اونا هيچی ندارن!
پ.ن.۱: اگه استقلال آذربايجان جنوبی به قول اين حضرات ممکن بشه ... اولين کسايی که بعد از جدایی تعجب می کنن خود اين حضراتن ... فقط يه لحظه بازار تهران و ارتش و اقتصاد اين مملکت رو بدون ترکها و آذربايجانی ها فرض کنيد ... خداييش بيشتر از اينکه به دست بيارن از دست ميدن ... خيلی خنده دار ميشه ... ولی فکر می کنم اينا اول مستقل بشن و آذربايجان بزرگ و تشکيل بدن بعد باقی ايران رو هم به خودشون ملحق کنن ...
پ.ن.۲: اينا باسه موندن از توبرشون هر روز يه چيزی می کشن بيرون ... يه روز عبدالمالک ريگيه روز بعدش بمب تو خوزستان منفجر می کنن فرداش به خاطر يه کاريکاتور اين بساط و به پا می کنن ... چراش خيلی سادس! به خايه مالی اينا و ناز آمريکا باسه مذاکره نگاه کنيد ... و البته وضعيت هسته ای که اينم ميشه همون اولی ... اين وسط يه عامل منحرف کننده هم لازم هست!
پ.ن.۳: فکر نمی کنم دولتی ( چه آمريکا ... چه اروپا ) ايران رو بابت سرکوب يه مشت تجزيه طلب محکوم کنه ... اينو مطمئن باشين رفقای پان ترکيست ...
پ.ن.۴: رامين جهانبگلو هم البته داستانيست ... آخر عاقبت همه تو اين مملکت معمولا ختم به خير ميشه پس جای نگرانی نيست!
