RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

 

عید مردماس دیب گله داره

دنیا مال ماست دیب گله داره

سپیدی پادشاس دیب گله داره

سیاهی روسیاس دیب گله داره

پ.ن.۱: یعنی یه روز ما هم هوی می کشیم ... شهر جای ما شد ...!

پ.ن.۲: این ما به خیلی جاهای برمی گرده ... ولی اگه بشه حتما یه حالی به مقعد مطهر می دم ... بعدش می رم یه دکه عرق صلواتی باز می کنم کنار کافه شوکا و به شکلی دموکراتیک عرق صلواتی می دم به یه مشت جوجه روشنفکر و تیرازانوس روشنفکر و کنار می ایستم و جفت گیریشون رو تماشا می کنم! ...

پ.ن.۳: من از مهمون بازی عید خوشم میاد ...! کسی تو این خراب شده باقی مونده؟!

پ.ن.۴: از اونجایی که حال نمی کنم احدالناسی رو این پست کامنت بذاره ... همین!

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها :


 

و من امشب به خوبی ایگناسیو هستم ... می شناسینش؟ ماهی متچکریم! (۲ بار و اگه می خواین کون به قضیه بدین ۳ بار!)

جمع سکته ای ها جمع بود و صحبت از آل ابوات مای مادر و ولور ... وین ق و بهمن سویتزرلندی و عرق نمی دونم کی ... واقعا که بهتر از آلپرالوزام و خیرته پیرته ی دیگه عمل می کنه ... مهم نیست که بقیه فاز به فاز بودن یا نه ولی من قشنگ شده بودم ... همین! به جز آژانسی مادر به فلان که کم مونده بود تو دهنش ها بکنم تا به درک واصل بشه همه چی خوب و زیبا بود ... می فهمی چی می گم ...

پ.ن.: آقا من عید رو تنهام! هر کی پایه بود می تونه بساطو تو کلبه درویشی ما به پا کنه ... بلکه اردو بزنه ... شاید دست کم از تئوری تخمین و مپینگ و کورپوریشن روبات خلاصی حاصل کنیم و در عالم چپروت کمی قشنگ بشیم ... یعنی می شه؟ 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها :


 

خوشگل ... !!!

پ.ن.: روبروی میلاد نور ... من و ماهی و فردی ... مثل بعد انتشار بوی چس در هوا به هم نگاه می کردیم ... و در و دافی که دونه دونه سوار موسو و زانتیا و ... می شدن ... یاد مید نایت کابوی افتادم ... سکانس سینما ... جان وویت نفس عمیق می کشه ... ما کدومشون بودیم! ... :دی

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
تگ ها :


 

راستش سر این کس مغزیای اخیر و ورم نواحی گوناگون هیکل منحوس ملت شریف در رابطه با اماله نقطه ورقلمبیده به ماتحت ممالک اجنبی و خصوصا خاج پرستان حرام لقمه ی سازنده ۳۰۰ که با ملت شریفه نزدیکی نموده و بکارت هزار بار دوخته ی ما را پاره و پوره نموده می خواستم مقادیری اینجا تف بدم که دیدم ختم کلام اینجاست ولی اندیشه ی ماتحت فراخ بازدیدکنندگان خواب و آسایش حتی با ... را از ما ربود ... پس ما تنگش کردیم و زحمت کپی پیستش رو به گردن گرفتیم ... خوب گفته آقا! ... خوب!
  
اصلا نمی فهمم
آقا جان شما خیلی ناسیونالیسمت گل کرده؟ خوب پاشو یه گهی بخور که این وجهه کیری که به حق رو پیشونی مملکتت خورده اصلاح بشه
آخه انتظار داری این مملکت که سرتاپاشو بوی ان و گه و شاش برداشته و واسه خودت هم که ایرانی هستی غیرقابل تحمل شده واسه اجنبی های استعمار گر بشه مهد فرهنگ و تمدن و زادبوم شیران و دلیران؟
انتظار داری با این وضع بیان به نژاد و فرهنگ و تاریخ دوهزار و شونصد ساله ات افتخار کنن؟
اونم چه تاریخ درخشانی! دو هزار و شونصد سال کون دادن به فلان پادشاه و فلان تاراج گر
حالا بر میداری به قول خودت فلان خلیج یا فلان فیلم رو بمبارون میکنی تا هرکی اسمش رو سرچ کرد یه صفحه باز شه که بگه کسکش نفهم کونی، تو گه خوردی اصلا! ... یا حتی مودبانه طرف رو توجیه کنه ... خوب که چی؟ ... این کار جز اینکه به اونها بفهمونه که ایرانی ها علاوه بر کس مغز بودن و بی فرهنگ بودن -و تازگی ها هم هیولا بودن- جمعیت بالا و وقت زیادی هم دارن چه نتیجه دیگه ای داره؟ ... خوب الاغ ها هم اگه تایپ کردن بلد بودن احتمالا تا حالا ما ها رو بمباران گوگلی کرده بودن که اینقدر بهشون نگیم خر نفهم ... آخه وقتی در مملکت بسته شده و همه دارن کون میدن واسه بمب اتم و جانم فدای رهبر و مقدمات ظهور آقا و همه ی دنیا دارن گه زیادی میخورن جز ونزوئلا ... این وسط اصلا راهی مونده واسه تعامل فرهنگی؟ ... خوب از کجا بدونن؟ ... خودت اگه ایرانی نبودی همین تصور رو نداشتی نسبت به ایرانی ها؟ ... یا بازم میرفتی فروَهر رو لپ چپ کونت خالکوبی میکردی؟ ... حالا با این بمبارون هات فقط پز بده که ما زیادیم و علافیم و همش پای کامپیوتر ... خوب مبارکه! ... مثلا همون جریان خلیج فارستون به کجا رسید؟ ... فکر کنم الآن فقط یه جا اسم اون خلیج، خلیج فارسه ... اونم اخبار هواشناسی صدا و سیماست! حالا برو ابوعلی سینا رو هم بمبارون کن ... مولوی رو هم خوب که فکرشو کنی میبینی حتی تو هم اونقدر علاف نیستی که بتونی این همه چیز که مصادره به مطلوب شده رو بمبارون کنی ... پس دیسکانکت شو عزیزم ... اون کامپیوتر رو هم شات داون کن
بعدشم برو دم در سفارت استرالیا یا کانادا ... و وقتی از مرز پر گه عر خارج شدی سعی کن لهجه ات اونقدر بی نقص باشه تا هیشکی نفهمه یه ایرانی تروریست هستی ... هرجا هم ایرانی دیدی دمت رو بزار رو کولت و در رو ... چون ممکنه مجبور بشی بوی گند اون احمق بی شعور رو تحمل کنی ... آفرین بچه خوب! بوس بوس!
پ.ن.:لزومان با همش موافق نیستم ولی په هاش کثافت لحنش به اندازه کافیه  و ... خرفهم کن!

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها :


 

آدمی که زارت و زورت و هر یه ماه یه بار که می بینیش می گه که بزرگ شدم و راجع به تجربیات کسشریالیستیش لکچر می ده نفرت انگیزترین موجودی که می شه دم صبح ببینش ... طعم محتویات معدت تا شب گلوتو می سوزنه ... از اون بدتر اینه که بر و بر نیگات کنه و بگه ... نگو که دلت برات تنگ نشده ... هی تو روحت! ای «به فتح الف و یای ساکن کشیده» سکته! یکی یه نخ سیگار داره ...؟

پ.ن.۱: نینی رخ!!!!؟

پ.ن.۲: هان بابا!!!! ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها :


 

عقاید نو کانتی از آن من

شقایق نرماندی از آن تو

حلاوت و بی صبری از آن من

عشق پانزده سانتی از آن تو

ماکارونی تمبر هندی از آن ما

خیابان شهید قندی از آن ما

قبری که بهش می خندی از ما

هوم م م م م م زکاوت و رندی از آن ما

عقاید نو کانتی از آن من

شقایق نرماندی از آن تو

ز سفره چه می جویی حاتم من

با خودت چه می گویی خاتم من

دیگه باسه چی می جویی ... ماتم من

بابا تو چه پر رویی ... خاتم من

ای ی ی ن اسبتو کجا می بندی بوبوی من

به چی تو دل می خندی کوبوی من

آقا به مویی بندی ... سرور من

خانوم به چی پابندی ... شر بر من

عقاید نو کانتی از آن من

شقایق نرماندی از آن تو

کوکوی دو شب مانده از آن ما

کپی پدر خوانده از آن ما

خلقت ناخوانده از آن ما

کپی پدر خوانده از آن ما

دولت شرمنده از آن ما

کلفتی پرونده از آن ما

ملی پوش بازنده از آن ما

دولت شرمنده از آن ما

انتخاب سازنده از آن ما

شا ا ا ا ا ا ید که آینده از ما

ر دی دی دی دیگی دیگی دیگی ...

عقاید نو کانتی از آن من

شقایق نرماندی از آن تو

حلاوت بی صبری از آن من

هر چی تو دلت خواندی از آن تو

 

پ.ن.۱: باز هم محسن نامجو

پ.ن.۲: تمام آنچه که می خواستید در مورد دلایل خوش آمدن ما از او بدانید و جرات پرسیدنش را نداشتید! تقریبا فوق العادست ... یه ترانه دیگه چی باید داشته باشه تا توی مخت بلوله! همه چی داره از فضای تخمی و تخیلی اطراف که دم به دم میرینه تو هیکلت و استرس و اضطرابی که دم به دم بت تزریق می شه ... تا تبلیغات و پروپاگاندای انتخاباتی جمهوری اسلامی ... و ماکارونی و پفک و تمبر هندی تا به قول یکی جامعه سکس زده و سکس مدار گیج و گول و البته حلاوت بی صبری و ... عرفان مشنگانه ی مد روز ... و نکته مهمتر پیش بینی حذف استقلال از جام باشگاه های آسیا! ... :دی

پ.ن.۳: قول می دم این آخرین پست من در مدح این مردک با استعداد باشه!

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٠
تگ ها :


 

این لینک اضافه شد:

شنبه زاده

که حتما می شناسینش همون سعید شنبه زاده و نی انبونش! به قول خودش فرازو

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٠
تگ ها :


 

خانم ها و آقایان به افتخار مارتین اسکورسیسی برخیزید!
پ.ن.۱: واقعا باشکوه تر از این نمی شد! فکرش رو بکنید جرج لوکاس اسپیلبرگ و کاپولا نام مارتین رو از پاکت بیرون می کشن ... نسل طلایی دهه ی هفتاد که هنوز جلا و برق خودش رو داره ...

پ.ن.۲: حفظ ریش این سه تا جالب خداییش ... اسکورسیسی بی ریش اون وسط تو ذوق می زد ... یه نموره البته!

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۸
تگ ها :


 

د آخه آدم مریض اون تاپاله رو درست کار بنداز ... همه چی رو که نباید باست توضیح بدن!

پ.ن.۱: این برای حضراتیه که نامجو سرچ می کنن و به اینجا می رسن!

پ.ن.۲: کامنتایی که ای میل یا آدرس وب نداشته باشن پاک می شن!

پ.ن.۳: سینمای فردین خوب است! اینو فروغ گفته سکته ای! ولی واقعا سینمای فردین خوبه؟ چرا باید یه همچین سطری اون وسطا ظاهر بشه!؟ اینکه موزیک خانوم شهره خوبه چه ربطی به خوبی و بدی بندا و فیوریتای شما داره ...

پ.ن.۴: آدمایی که راجع به فهم و شعور ملت به این راحتی قضاوت می کنن موجودات خطرناکین ... نمیگم که بی آزارم!

پ.ن.۵: با خوندن چندباره پستای قبلیم و اینکه چرا باید ملت ایقده ... غیرت نامجو دوستیشون بزنه بالا فقط پی به حماقت جمعی بردم! ... به جان شما اینا فارسیه شعر نو هم نیست خوب و روشن توضیح داده شده ... و الا ما خودمون نامجو را شدیدا دوست می داریم! یه نکته که موجب سوی تفاوط مشنگان بازدید کننده شده اینه که من گفتم بار اول خنده داره و از ترک اول به دوم نتونستم برسم ... خوب ترک اولش در مدح مولا علیه ... گیرم که شعرش مال کی کیک خراسانیه مثلا ... ولی من اصولا وختی اسم مولا علی رو می شنوم خندم میگیره ... افتاد حالا! در ضمن خدمت دوستان و از نفس بریدگان مجی کبیری و محسن نامجو و دشمنان محسن چاووشی عرض کنم که جناب نامجو از دوستان محسن چاووشی مادر به خطا هستن ولی خوب این چه ربطی داره؟ ربطی نداره ... توصیه بعدی من خوندن اون دوتا مصاحبه است! گفتم که بخونین ... چرا نمی خونین آخه ... فارسیه به جان شما ... این یارو هم از هونولولو نیومده که ...

پ.ن.۶: من یه پست قدیمی تر داشتم که مجبورم لینکشو اینجا بزارم که این چندتا سکته ای شبهه ی آنتی نامجوئیسمشون بر طرف بشه

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها :