آره تا کی تقش درآد ... !!
تتق تق تتق تقتقيست اين اوضاع ... فيلن که رقصنده در سازیم ...!
پ.ن.: تو این هاگیر واگیر من پی سیم سوخته ... همین؟
به دکتر می گی: اوسی جون دست از سر کل ما بردار ... بزار بریم پی کار رو زندگیمون ... جون مادرت بزار من قبل عید دفاع کنم ... پیادمون کردی!!
دکی: به نام خدا ... گاااااااییدی مارو! قال رسول الله هرکس که می خواهد به بهشت دوخول کند باید یک شب در قزوین بخوابد!
پ.ن.۱: جمله ی «دکی:» رو با شیوه ی تکلم رسول الله یا علی دایی بخوانید!
پ.ن.۲: کاشف به عمل اومد که این قال رسول الله از احادیث نبویست جدا! عبید طفلی پرت نگفته بود: اگر می خواهید به مقام شیخی و واعظی و الخ رسید در کودکی و جوانی کون از دوست و آشنا و فک و فامیل دریغ مدارید ...
پ.ن.۳: کی می گفت ابوطالب از تجار مشهور مکه بوده ...؟
پ.ن.۴: الهی به امید تو! خیلی غم انگیزه و دردناکه ولی من باید برم قزوین! ... آخه چراااا؟
پ.ن.۵: استاد من شهریاران گمنام نخونده!
آقا پات رو خطه ... هر اشتباهی دریدگی ای داره! و من از نسبی گرایی دچار حالت تهوع می شم ... ترجیح می دم خط کش رو به کونت فرو کنم و مجذورش را در عدد پی شاید ... ضرب کنم!
حتما کمرت بین دو دستم قفل می شه ...
این نامجو رو با کیفیت نسبتا خوب آپلودش کردم ... 24 kbps ... برین حال کنین جمیعا!!!
تنها دلیل این کار با توجه به مورد ازلی و ابدی من که همه شرح حالش رو می دونین مربوط به این استت های بلاگ شریفه ما می باشد (اعداد مقابل تعداد جستجوهای انجام گرفته از سوی کاربران گرامی شبکه ی جهانی می باشد):
۱ .محسن نامجو | 27 |
۲ .ماه تلخ | 15 |
۳. محسن نامجو دانلود | 15 |
۴. فیلم ماه تلخ | 7 |
۵. بادی بیلدینگ | 6 |
۶. گروه آوار | 5 |
۷. در همسایگی صفر مطلق | 4 |
۸. دانلود محسن نامجو | 4 |
۹. دانلود موزیک محسن نامجو | 3 |
۱۰. سعدی | 2 |
۱۱. منیوچ | 2 |
۱۲. کارای | 2 |
۱۳. خبر می دهد سحر | 2 |
۱۴. البوم کامل محسن نامجو | 2 |
۱۵. سينه ليمويي | 2 |
۱۶. ز ظلمت شبانه خبر می دهد سحر | 2 |
۱۷. استفاده از فلاش بک فیلمنامه | 2 |
۱۸. دانلود موزیک کامل محسن نامجو | 1 |
۱۹. پورنوگرافی | 1 |
۲۰. مدیریت فرهنگ هنر شعرباف | 1 |
۲۱. ترانه با آهنگ سازی و صدای محسن نامجو | 1 |
۲۲. حميد فرخنژاد | 1 |
koloukh persianblog com .۲۳ | 1 |
۲۴. داشت کیرم رو می خورد | 1 |
همونطور که ملاحظه شد ملت نافرم در بدر این نوای دلنشینن ... خوب تصور اینکه ملتی را شادمان می کنیم ... خون را در رگان ما به گردش و چرخش و جوشش درآورد و نقطه ی مذکور را تنگ تر از پیش نمود! البته این وسط علی هم مددی فرمود!
البته من اینجا اعلام می کنم که برای موارد ۱۱ «منیوچ : در کلام شیرین عرب خوزستانی یعنی کونی!» . ۱۵ . احتمالا ۱۹ و خصوصا مورد ۲۴ بنده هیچ غلطی نمی تونم بکنم! خدا روزی ایشان را جای دیگری آپلود نموده ...
آلبوم: جوره باز
آهنگساز و خواننده: محسن نامجو
گفتن که صاحابش راضی نیست!
ما هم برش داشتیم ...
پ.ن.۱: اینم یکی از خودخواهی های ماست که با هر چی حال می کنیم عالم و آدم باید خبردار شن ... :دی!
پ.ن.۲: تاکید می کنم که بار اول شنیدن اینا یه کم خنده داره ... فکرش رو بکنید من اینا رو ۲ ماهی تو هاردم داشتم و نمی تونستم از ترک اول به دوم برسم ... ولی این شکنجه رو برای بار اول به خودتون بدبد و بعد حالش رو ببرید!
... متنفرم! ... از کسانی که همشهری کین رو دوست دارن!
پ.ن.۱: بدیهیه که من خودم همشهری کین رو دوست دارم می فهمی که! ولی وقتی داری از بویز دونت کرای حرف می زنی و طرف می گه کین آقا! کین! ... می خوای سر به کون خیارش نباشه ...
پ.ن.۲: جمله ی بالا در مورد تارکوفسکی ... گرین اوی ... و هر مادر قحبه دیگه ای که دوسش دارین صادقه!
... هنوزم دیر عادت می کنم! ولی عادت می کنم!
راستش کسی من رو به بازی دعوت نکرده ... برای همین خودم وارد بازی شدم دلیل اولش شماره یکه منه:
(۱) همیشه فکر می کنم چون نمی تونم شهید راه وطن بشم قطعا از یه مرض صعب العلاج خودکشی می کنم ... ایده امشبم ام اس ... توهمش الان شدیدا من رو گرفته ... نمی دونم ولی خدا کنه این یکی نباشه ... سالهاست که دوست دارم سریع تر ۳۰ سالم بشه! می گن بین سن ۲۰ تا ۳۰ سالگی شایعه ... و اینکه از وقتی روایت پای چپ رو شنیدم با پای چپ به خلا می رم ... که سر به گه از دنیا نریم ... سیاتیک و این داستانا ... خدا آخر عاقبت همه رو به خیر کنه ... ولی ای کاش من از ام اس نمیرم!
(۲) دومین صحنه تکه نیزه های شیشه ای بود که در ۵ سالگی من رو هدف گرفته بودن! حموم بودم و مادرم منو شسته بود و حوله پیچ تو دستش بودم و در رو باز کردکه منو بیرون بزار ... بارابامب ... بارابامب! و شیشه های نوک تیزی که به سمت من می اومدن! تن ما هم بی نصیب نموند یکی پای چشم و چندتا به سر و سینه! که الهی شکر از چشم کور نشدیم ولی نشانه های ازاله ی عقل از آن دوران در ما بماند!
(۳) اهواز بودیم! من و مهرداد هواپیمای کاغذی درست می کردیم! ب ۵۲ و همین هواپیماهای معمولی! من گفتم مهرداد بیا کون هواپیماها رو عین جت روشن کنیم! پرواز می کنه تا اووووووووو ... فندک باباش رو کف رفت ... هر دومون از کبریت روشن کردن می ترسیدیم ... ولی من فندک بابام رو یه بار روشن کرده بودم! کون هواپیما رو آتیش زدیم و فرستادیمش اووووووو ... هوااااا ... هواپیما چرخ خورد روی موکت خشک اتاق نشست که یه هو گر گرفت ... ترسیده بودیم من بهش گفتم که باید آب بیاریم از کجا؟ آشپزخونه نمی شد چون همه اونجا بودن و می فهمیدن! نتیجه خلا بود ... آتیش همین جوری زیاد می شد! و ما هم دهانمون رو پر آب میکردیم و با لیوان به جنگش می رفتیم ... نصف فرشم آتیش گرفته بود و از شانس ما اتاق لخت بود! بوی دود همه رو کشوند اونجا و آتیش رو خاموش کردن ... داوودی خدابیامرز با انبردست داغ شده و چشمای خون گرفته لهمون کرد و نمایش کثیف داغ کردن ما اجرا شد! خالم مثلا جلوش رو می گرفت و اون ... هنوز چشماش یادمه! آخدا اگه هستی بیامرزش ... بابت چشماش!
(۴) کلاس اول ابتدایی بودم! ساعت دوازده و نیم مدرسه مدرس در شهرستان اندیمشک تعطیل شد و کاوه ی کوچک راهی خانه شد! سر راه باید خواهرم رو از کودکستان می آوردم در اثر گشادی ازلی بی خیال شدیم ... بین راه صدای ضدهوایی ها که همیشه به طور تک تیر بود شدت گرفت و تبدیل به رگبار شد! ترس تمام وجودم رو گرفته بود که دویدم! از جلوی تنها دبیرستان پسرانه اندیمشک گذشتم ... ۴۰۰ متری فاصله گرفتم که سایه ای پرصدا از بالای سرم عبور کرد و صدا ... بارابامب ... و من به کانال پر لجنی پرتاب شدم! بالا که اومدم از دبیرستان دود سیاه غلیظی بلند می شد! تقریبا همه مرده بودن ... و پا به فرار گذاشتم! در خانه ای باز شد زن میانسالی منو صدا کرد که پسرم بیا تو بمبارونه! و من ترس خورده فریاد زدم: مامانم گفته به حرف غریبه ها گوش نکن!
(۵) پدرم تقریبا معتقد بود که چیزی از ما به هم نمی رسه! برای همین وقتی هیچ دبیرستان خوبی نتونست اسم من رو بنویسه ... و من خوشحال از اینکه سر از هنرستان گرافیک در میارم ... یه روز صبح دست من رو گرفت و به یک هنرستان فنی برد! همیشه از اینکه مثل خودش بشم می ترسید ... الان پدرم خوشحال ترین موجود روی زمینه! اون فکر می کنه که از من چیزی به هم رسیده!
(۶) تابستان کلاس سوم راهنمایی بود! اولین فست فود درایوینگ سیستم ایران در شهرک غرب همون ابتدای میدون که پایینش یه پارکه افتتاح شده بود! اسمش ایران برگر بود! اونجا برای اولین بار اسم چیزبرگر و سوسیس فرانکفورتر و سس سفید رو شنیدم! هر چیز برگر با نوشابه قوطی زمزم که به طور اختصاصی برای اونجا تولید می شد ۳۵۰ تومن تموم می شد! خیلی بود باور می کنین! سیستم کار به این شکل بود که شما با اتوموبیل سفرش رو با یه آیفون می دادید و پشت یه چراغ راهنمای معطل می شدین تا چراغش سبز بشه بعد از باجه بدون اینکه پیاده بشید سفارش رو دریافت می کردین و پاتون رو روی گاز فشار می دادین! اولین شغل رسمی زندگی من بعد از کتابفروشی (دستفروشی) توی انقلاب این بود که مراقب آیفون باشم که کسی از جا نکندش و یا ندزدنش! روزی ۱۰۰ تومن دست مزد با یه چیزبرگر و نوشابه! که این آخری زورکی بود ... یعنی پولش رو نمی دادن! که من راضی تر بودم که پولش رو نمی دن ... اونجا سر تخس بازی با یه مشتری تخم سگ دعوام شد و فحش خار مادر دادم ... از فرداش مجبور شدم گوجه لای ساندویچ بذارم ...
پ.ن.۱: راستش خیلی بیشتر از ایناس باشه برای یلدای بعدی (اگر تا اون موقع ام اس نگرفته بودیم) که ... شاید کسی رو به بازی بگیریم! یا به بازی گرفته بشیم ...
پ.ن.۲: فیوریتای منم همینان که این بغلن به قول عمود به ترتیب الفبا! ولی با همشون حال می کنم خصوصا با باجه اگر آپ کنه ... آقا برین بش سر بزنین بلکه کنترش بالا بره!
... گاهی باید ابتذال رو به رسمیت شناخت!
پ.ن.۱: در بعضی از شئون زندگی البته! :دی
پ.ن.۲: نمی دونم این :دی ... فارسی نوشتنش رو کی باب کرد ولی مار و از شر شیطان محفوظ بداشت اساسا ... اولین بار هناسه (در همسایگی صفر مطلق) بود فک کنم ...
جبر جغرافیایی
آلبوم: جوره باز
آهنگساز خواننده: محسن نامجو
یک روز از خواب پا میشی
می بینی رفتی به باد
هیچکس دور و برت نیست
همه رو بردی ز یاد
چندتا موی دیگت سفید شد
ای مرد بی اساس
جشن تولد تو باز مجلس عزاست
بریدی از اساس
قوز پشتت بیشتر شد
شونه هات افتاده تر
پیرامونت رو ببین با دقت
می سوزن خشک و تر
اینکه زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی!
اینکه لنگ در هوایی، صبحونت شده سیگار و چایی!
ای عرش کبریایی! چیه پس تو سرت!
کی با ما راه میایی! جون مادرت!
اینکه دستاتو روی سر میذارن ... میذارن!
اینکه باهات هیچ کاری ندارن ... ندارن!
اینکه تو بازیشون راهت نمی دن ... نمی دن!
اینکه سر به سرت میذارن ... میذارن!
اینکه زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی!
اینکه لنگ در هوایی، صبحونت شده سیگار و چایی!
ای عرش کبریایی! چیه پس تو سرت!
کی با ما راه میایی! جون مادرت!
پ.ن.۱: از آلبوم غیر رسمی محسن نامجو! اگر یادتون نیومد یا نشناختین از Tehran Avenue قطعه ی وق وق صاحاب رو دانلود کنید! کارها فضایی تلفیقی دارن! و تقریبا توش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه از موسیقی سنتی خودمون تا هارد راک و جز و بلوز خودش میگه: ((تلفيق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفيق موسيقيايی دو شكل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلا قرار دادن گيتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلا کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم))
حنجره ای عجیبی داره که تقریبا هر صدایی ازش خارج می شه! شنیدنش در بار اول فقط بهت و حیرت و تعجب و لذت و یه کم نفرت به همراه داره ... که تا نشنوین متوجه نمیشین: ((حنجره يك ابزار صوتی است كه هر صدايی می توان با آن ايجاد كرد با چنین نگاهی به حنجره، ديگر مقوله سبك موسيقی بی معنی می شود و رنگ می بازد يعنی ما ديگر چيزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان يک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم فقط همين؛ البته اگر بشود اسم اينها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا اين صدا شامل همه چيز حتی صدای حیوانات می شود))
کارها سازبندی و ایده های نابی دارن از درآمد یکی از قطعات که با I’m a man who sold the world از دیوید بووی (کرت کوبین هم کاورش کرده) شروع میشه و با ملودی یکی از کارای مقامی دنبال میشه ... تا برخی از قطعات فولکوریک نظیر شیرین شیرینم تا همین کاری که ترانه اش در بالا اومده! کمتر کسیه که فکر به جبر جغرافیایی ای نکرده باشه که موجب تولدش در آسیا (ایران؟) شده ... ترجیع بند آخرش خداست :
ای عرش کبریایی! چیه پس تو سرت!
کی با ما راه میایی! جون مادرت!
وفضای تخمی دور و برت رو خوب و طنز آمیز تصویر کرده ... خصوصا صبحونه سیگار و چایی رو ... کارا کلا فضای خنثایی ندارن و مثل کاری که تکرار سطری از در آستانه ی شاملو رو در خودش داره که: ای کاش داوری ... داوری ... داوری ... در کار ... در کار ... در کار ... :
دست بردار از این می کده ی سر به سری
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری ... که فقط فکر کنی بهتری!
دست بردار و برو ول کن این خم ساغری
ای عشق با تو حرف می زنم ای رنج مگر آجری!
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم ...
با این حال موسیقی ساخته شده و نحوه خوانش (منظورم همون شکل ادبیشه) و خوندنش در چند کار نفرت انگیزه یعنی من حال نکردم (لزوما دلیل بر بدیش نمی شه)! نمونه اش بیابان را مه گرفته است! که شعر از شاملو است ... و به جز برخی لحظات خرابکاری کرده! به هر حال بیش از ثلث کار شاهکاره و فوق العاده بیشتر ثلث دیگش خیلی خوبه و کمتر ثلثش خوبه! و بدیهی هم هست که کارا مجوز نگرفتن ... شعرها بلا استثنا عجیبن و خودش می گه: ((به من می گویند چرا خودت شعر می گویی؟! بدتر هم این که می پرسند چرا از مولوی یا حافظ خوانده ای؟))
پ.ن.۲: از زیر سنگم شده پیداش کنین! اگه نتونستین ما که فیلن روی زمینیم و زنده!
پ.ن.۳: منابع این پست حرفای سندباد نجفی و بی بی سی بودن!
