RADIO ACHAB PRESENTS

رادیوی ناخدا اهب تقدیم می کند

 

friend های messenger م را به دو دسته تقسيم کردم ... پفيوزهايی که برای ارضای حس خودخواهيم حفظشان کرده ام و کسانی که به آنها لينک می دهم ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٦
تگ ها :


تلخ می گريم که غم از چهار سو می وزد

تلخ می گریم که غم از چهار سو می وزد ... زمستان است ... زمستان است امروز ... 25 تیرماه

چه درد آورست و چه ... ناباورانه باید نگریست پیکری را که این چنین تاب و توان از جلادان ربوده است که ... چه بگویم که نتوانستند! که نمی توانند و ...

همه نامت را دوست خواهیم داشت , همه نامت را چون گل سرخی در سینه خواهیم نگاشت , همه فریادت را فریاد فریاد برآریم فریاد ...

شوان ما بیادت داریم ... شانه های پهنت را قدم های استوارت را و نامت را که همچون ملتت که نه , ملتمان , مردممان ... ( که ملیت ما انسانیت است و شرف و آزادگی! ... مرزی مگر می پذیرد شجاعت و مردانگی! ) جاودان خواهیم داشت .

آفرین بر تو ای شوان! ... بر تو که دریافتی در کجای زمان ایستاده ای ... باشد که دریابیم ... باشد که دریابیم

متبرک باد نام تو !

 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٦
تگ ها :


 

راستش به اينجا که رسيدم به اينجام رسيده ... راستش اينجا سکه ی قلبه و قلبی که سکه شد ديگه دل نمی شه ... کودکی که يه جا , جا گذاشتی ديگه ...

نه ديگه ... نه ديگه اين باسه ما دل نميشه ... اين موش است که می خواند ! مثل اين سوسن است که می خواند ... خيلی گذشته ... شده ام مثل آدم های ۴۰ ساله و انگار اينجا تنها دياريه که می تونی پيری رو تو جوونی تجربه کنی ... نه داداش اينجوری فک نکن من هنوز تی شرت زرد جيغ می پوشم و جين سنگشور آبی تيره ... هنوز سينما می رم هنوز گدار رو دوست دارم هنوز صدای شاملو حالی به حاليم ميکنه هنوز کتاب می خونم هنوز سرم درد ميکنه باسه کس خل بازی هنوز ... ولی گذشته ... خيلی گذشته ... ما ۱۰۰ ساله شديم ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٤
تگ ها :


 

گنجی تبديل به يک نشانه شده ... يه جور نماد ... مظهر ايستادگی و مقاومت ... حالا ميشه گذشته ی مخدوش و ناخوشايندش رو فراموش کرد ؟ ميشه ؟ به هر حال اوست که از هزينه سخن می گويد ... هزينه ی ؟ خون ... حبس ... مرگ ... چرا که نه ! اگر امريکا و بوش بخواهند که دموکراسی را به دامان ما بيندازند قطعا هزينه ی داده شده از سوی ما بسيار بيشتر خواهد بود ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٢
تگ ها :


 

امشب گفتگوی مفصل پرويز جاهد رو با ابراهيم گلستان خوندم ... خيلی جالب بود ... گلستان آدميه متناقض , دوست داشتنی , نفرت انگيز , متفرعن , هتاک , نابهنگام ( برای اين مملکت به شدت آدمی با اين توان و استعداد زودهنگام بوده ) , عجيب , باهوش , اعصاب خورد کن و لب کلام اينکه يه قابيله با خوی قابيلی ... به نظر من مجسمه ی انسانيته انسانيتی سرشار از حب و بغض ... پر از کينه و پر از عشق ...

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
تگ ها :


 

هی راستی ياد پسته يکی از رفقای نديده افتادم که ميگفت :

آدما همون جور که دوست دارن موقع ريدن تنها باشن موقعی هم که تنها ميشن شروع ميکنن به ريدن ... منتها اين بار به زندگيشون می رينن ... به خودشون به هويتشون و به هر چيزی که دم دستشون هست خصوصا به تنهاييشون و همين هم آخرين شانسشون رو ازشون ميگيره ...

می دونيد آخه تحمل بوی گند چندون آسون نيست ... اصلا آسون نيست ... به خصوص که بخوای ولش کنی ...

پ.ن.۱ :تمام اين نوشته روايتيست تخمی و تخيلی و هرگونه اختلال در حس بوياييتون به خودش مربوطه !

پ.ن.۲ : اينکه دريای عشق ساحل ندارد کون گشاد ژارو بزن !

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
تگ ها :


 

نوای کاشفان ... و باوری که نيست ...

 

هزار کاکلی شاد در چشمان توست

هزار قناری خاموش در گلوی من

عشق را ای کاش زبان سخن بود

آنکه می گويد دوستت می دارم

دل اندوهگين شبيست که مهتابش را می جويد

ای کاش عشق را زبان سخن بود ...

پ.ن. : عشق را ای کاش زبان سخن بود ...  : عشق لاله ... زبون نداره ... زبون نفهمه ... رنگيه ولی هفت رنگه معلوم نيست چه رنگيه نتيجه ی خيلی چيزا می تونه باشه ... گيرم بلقمه ( بلغم ؟ ) شلغمه هر چی که هست ... می تونه اين باشه که بگی : تو خوبی ! ( با يای کشيده ) می تونه ورم يه ناحيه از بدن باشه - ميگن عشق افلاطونيه - نيوتونی و کانتيش ديگه چيه ؟ - شهوانيه - نتيجه تجمع کس خليه - کلونی کس خليه - ولی يه نوعش هست که ارتباط نظير به نظير با دوستی خاله خرسه داره که نمی دونم اسمش چيه - تو می دونی ؟

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
تگ ها :


 

کلوخ جنس منه ... به تو کاری ندارم ... نيستی خوب نباش ! به من چه !

به تو هم ربطی نداره ! به ما هم ربطی نداره ... همه کلوخيم !

 

 

  
نويسنده : ناخدا اهب ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
تگ ها :